• “انجمن شاعران مرده”

    کارگردان: پیتر ویر

    فیلمنامه‌نویس: تام شولمن

    موسیقی متن: موریس ژار

    اکران: 1989

    با بازی: رابین ویلیامز، رابرت شان لئونارد، ایتن هاک، و دیگران

    سال 1959 است و آکادمی “ولتون” در این سال به نوعی یک مدرسۀ پیش‌دانشگاهی قدیمی اما اسم‌ و رسم‌دار و معتبر به شمار می‌رود که نظام آموزشی در آن در قالب یک برنامۀ خشک و سختگیرانۀ تدریس همراه با شکل‌دهی شخصیت دانش‌آموزان مطابق با ایده‌آل‌هایی به وضوح سنت‌گرایانه تعریف می‌شود. فیلم با راهپیمایی دسته‌جمعی دانش‌آموزان به داخل تالار کنفرانس مدرسه شروع می‌شود، که در آن، معلم‌ها و والدین دانش‌آموزان در انتظار شنیدن نطق مدیر مدرسه، آقای “نولان” (با بازی “نورمن لوید”) نشسته‌اند، که شروع سال تحصیلی جدید را با یادآوری استانداردهای این سازمان به همۀ حضار، و اشاره به درصد بالای موفقیت این مدرسه در فرستادن فارغ‌التحصیلانش به دانشگاه‌های آیوی لیگ*، اعلام می‌کند. دانش‌آموزان بنرهایی در دست دارند که “چهار رکن اساسی” برنامۀ آموزشی مدرسۀ “ولتون” روی آنها گلدوزی شده‌اند: سنت، افتخار، انضباط، و فضیلت.

    * از معروفترین گروه‌های دانشگاهی جهان که متشکل از 8 دانشگاه پرآوازه، یعنی دانشگاه‌های “پرینستون”، “هاروارد”، پنسیلوانیا”، “کرنل”، “کلمبیا”، “براون”، “ییل” و کالج “دارتموث” است. م.

    آکادمی “ولتون” در ایالت روستایی “ورمونت” است. سبک ساختمان‌های اصلی آن تقلیدی از سبک گوتیک معماری است. این موسسۀ کاملاً مردانه، دانسته و سنجیده از زندگی اقتصادی و اجتماعی آمریکای معاصر جدا شده است. سن معمول دانش‌آموزان مقطع پایۀ آن شانزده سال است؛ برای بیشتر نوجوانان، تجربۀ تنهایی و انزوای روستاگونۀ فضای “ولتون” به نوعی طاقت‌فرسا است. بعضی‌ها به این ساختمان “هلتون” می‌گویند. آنها همگی زیر بار کارهای سنگین آکادمیک ناله می‌کنند و بسیاری احساس می‌کنند مورد ظلم و ستم سیستمی قرار گرفته‌اند که در ازای کوچکترین نقض و تخلف از قوانین، فرد خاطی را به تحمل مجازاتی نابرابر محکوم می‌کند.

    طی اولین صحنه‌هایی که از خوابگاه‌ها، راهروها و کلاس‌های درس می‌بینیم، کم‌کم با گروهی از دانش‌آموزان آشنا می‌شویم که هستۀ مرکزی داستان هستند: “نیل پری” (با بازی “رابرت شان لئونارد”) یک دانش‌آموز سرزنده و ممتاز با قابلیت‌های ذاتی برای رهبری است. اما، از طرفی به طرز وحشیانه‌ای مورد آزار و تهدید از سوی پدر مستبدش است که هیچ گونه انحرافی از برنامه‌های حرفه‌ای و شغلی‌ای که برای پسرش طراحی و برنامه‌ریزی کرده است را برنمی‌تابد. هم‌اتاقی “نیل”، “تاد اندرسون” (با بازی “ایتن هاک”)، یک دانش‌آموز تازه‌وارد است؛ خجالتی، بدون اعتماد به نفس، و غمزده است. “چارلی دالتون” (با بازی “گیل هنسن”) پسر یک بانکدار است – سرزنده، با اعتماد به نفس، و در شرف پی بردن به قدرت الهام‌بخش شعر. افراد دیگری در این گروه هستند که در جای خود در کانون توجه قرار می‌گیرند. کاراکتر “آدم بد” این جمع، “ریچارد کامرون” (با بازی “دیلن کاسمن”)، دانش‌آموزی است که به طرز ناخوشایندی جاه‌طلب است و به قدرت جبری و نظم و قانون مدرسه ایمان دارد، و به کرّات از سوی هم‌دوره‌ای‌هایش به “چاپلوسی کردن” و در کل یک “عوضی” بودن متهم می‌شود. در حالی که باقی دانش‌آموزان هر از گاهی از روی میل و حسّ سرخوشی بدشان نمی‌آید قوانین مدرسه را زیر پا بگذارند و شیطنتی کنند، “کامرون” همیشه به آنها هشدار می‌دهد که مراقب رفتارشان باشند، چون به شدت می‌ترسد که مجازات‌های سختی از طرف معلم‌ها و مدیران مستبد‌شان در انتظارشان باشد.

    بعد از آنکه می‌بینیم که چطور بعضی از معلم‌ها، دانش‌آموزان را با ملزم کردنشان به انجام حجم خردکننده‌ای از تکالیف  و تهدید به تنبیه‌های احتمالی، مهار می‌کنند، با “جان کیتینگ” متفاوت (با بازی “رابین ویلیامز”) آشنا می‌شویم، معلم انگلیسی مدرسه که به تازگی استخدام شده، و ایده‌ها و روحیه‌ای را از خود نشان می‌دهد که اختلاف بسیار زیادی با رسم و رسومات و هنجارهای تثبیت‌شدۀ “ولتون” دارند. “کیتینگ”، از همان شروع کار، فلسفه‌ای ضد-استبدادی از زندگی (که معلوم می‌شود فلسفۀ متفکرین قائل به ماوراءالطبیعۀ نیوانگلند است) را معرفی و تبلیغ می‌کند، و خیلی زود خود را نه تنها به عنوان یک معلم شایسته و کاردان، بلکه به عنوان آموزگار محرّک و الهام‌بخش نوجوانانی نشان می‌دهد که مسئولیت‌شان با اوست. “کیتینگ” در طول همان اولین جلسۀ درس خود، به طور جدی و تاثیرگذار نشان می‌دهد که برای انتقال دانش آکادمیک آنجا نیست، بلکه هدفش آن است که نشان دهد دانش‌آموزان می‌توانند با چنین دانشی چه کارهایی در زندگی روزمرّه‌شان انجام دهند. در واقع، اولین جلسۀ درس چندان شباهتی به کلاس درس ادبیات انگلیسی ندارد و بیشتر یک فراخوان بیدارباش فلسفی نمایشی است:

    فرم زبانی این فراخوان “دم را غنیمت شمار!” – (به لاتین Carpe Diem) – است. “کیتینگ” به شاگردانش می‌گوید که به ابیات معروفی از “رابرت هریک” نگاهی بیندازند

    گل‌غنچه‌های رز تا که می‌توانی برچین،

    پیرِ زمان همچنان در گذر است؛

    و همین گل که امروز به لبخند شکفته است،

    فردا روز خواهد پژمرد.

    “کیتینگ” سوال می‌کند، “چرا شاعر این ابیات رو نوشته؟”، و بالاخره خودش با شوری عمیق می‌گوید: “چون ما غذای کرم‌هاییم، پسرا! چون ما قراره فقط چند تایی بهار و تابستون و پاییز رو تجربه کنیم. هرچند باورش خیلی سخته، اما یه روزی، تک تک ما از نفس می‌افتیم، بدنمون سرد می‌شه، و می‌میریم!”

    “کیتینگ” برای آنکه مطلب را به خوبی روشن کند، از دانش‌آموزان می‌خواهد به عکس‌های قدیمی دانش‌آموزان مدرسۀ “ولتون” که آزین‌بخش راهروهای امارت هستند، نگاه کنند. “اونها هیچ تفاوتی با هیچ کدوم از شماها ندارند، درسته؟ توی چشمهاشون امید موج میزنه، درست مثل چشم‌های شما. اونها به خودشون باور دارن و اینکه اتفاقات شگفت‌انگیزی براشون مقدر شده، درست مثل خیلی از شماها. خوب، الان اون لبخندها کجان؟ اون امید و آرزو چی؟” شاگردها با شنیدن حرف‌هایی که “کیتینگ” می‌زند به خودشان می‌آیند. “کیتینگ” ادامه می‌دهد:

    آیا بیشتر اونها اونقدر منتظر ننشستن تا اینکه دیگه برای حتی سر سوزنی شکل دادن به زندگی‌شون به طوری که واقعا قادر به انجامش بودن، خیلی دیر شده بود؟ آیا وقتی به دنبال خدای قادر و متعال موفقیت‌شون بودن، رویاهای پسربچگی‌شون رو بر باد ندادن؟ بیشتر این آقازاده‌ها الان دارن باعث باروری نرگس‌های زرد می‌شن. با این حال، پسرا، اگر خیلی بهشون نزدیک بشین، می‌تونید صدای زمزمه‌شون رو بشنوین. بیاید جلو، خم شین، می‌شنوین؟ (و بعد در حالی که زیر لب حرف می‌زند) کارپی دایِم*، پسرا. دم رو غنیمت بشمارین. زندگی‌تون رو خارق‌العاده کنید!

    * Carpe diem

    وقتی شاگردها بعد از کلاس، ساختمان را ترک می‌کنند، بیشتر آنها در فکر فرو رفته‌اند. حرف‌های “کیتینگ” بر احساسات آنها اثر گذاشته است، و “کارپی دایم” در حال تبدیل شدن به یک نقطۀ مرجع ثابت و مطمئن در تأملات و کارهای آنها است. بعضی از دانش‌آموزها در حالی که اهداف متفاوتی را در طول ترم پاییزه دنبال می‌کنند، در فرصت‌هایی این پند اخلاقی و اصل کلی را نقل قول می‌کنند. فقط “کامرون” است که می‌پرسد: “شما فکر می‌کنید اون این چرت و پرتا رو ازمون امتحان می‌گیره؟”

    البته، بیشتر دانش‌آموزهای مدرسۀ “ولتون” از خانواده‌های مرفهی هستند؛ برای بیشتر آنها مقدر شده است که پا جای پای پدران‌شان بگذارند و دکتر، وکیل حقوقی یا بانکدار شوند. با توجه به چنین دورنماهایی، کاملاً طبیعی است که هر کسی رشته‌هایی مثل ادبیات انگلیسی را صرفاً یک درس فرعی در بین درس‌های اصلی آکادمیک بداند، و آن را چیزی شبیه به نشانی زینتی از سبکی از زندگی تلقی کند که وقف مسائل ملموس‌تر و مهم‌تری از شعر و شاعری و فرهنگ انسانی است. پدر و مادرهای بورژوا (طبقۀ متوسط جامعه) از نوجوان خود انتظار دارند تا اندازه‌ای از فرهنگ بالای جامعه اطلاع داشته باشند – به همان منوالی که از آنها انتظار دارند آداب غذاخوردن و شاید یک زبان خارجی را یاد بگیرند. اما هیچ کدام از این دانش‌آموزان تشویق نمی‌شوند که بیشتر وقت خود را به شعر، و نه دروس “خشک و جدی”ای مثل ریاضیات و شیمی، اختصاص دهند و اهمیت هنر و فرهنگ را، خارج از هرگونه تناسبی، درک و در مورد آن تامل کنند.

    “کیتینگ” موفق می‌شود این مفهوم به همه‌جاگستر از علوم مقدماتی را زیر سوال ببرد؛ او کم و بیش شاگردانش را متقاعد می‌کند که آنچه در نگاه اول در درجۀ دوم اهمیت به نظر می‌رسد، در حقیقت هستۀ مرکزی یک زندگی پرمعنا و ارزشمند است. او به شاگردهایش می‌گوید: “آدم به این خاطر شعر نمی‌خونه که شعر جذابه. آدم شعر می‌خونه چون خودش عضوی از نژاد بشریته، و نوع بشر پره از شور و احساس! پزشکی، حقوق، بانکداری – اینا برای پایدار نگه داشتن زندگی ضروری هستن. اما شعر، افسانه‌های عاشقانه، عشق، زیبایی – اینها چیزهایی هستن که به خاطرشون زنده می‌مونیم … شعر شعف و خلسۀ روحه، پسرا. بدون اون ما محکومیم به فنا.” پشت ثنا و ستایش بی‌حدّ و حصر “کیتینگ” از شعر و شاعری، ارزش‌گذاری مجدد و کلی “هنری دیوید ثورو” بر اولویت‌های تثبیت‌شدۀ جامعه است: بنا بر فلسفۀ “والدن”*، ما زندگی نمی‌کنیم که کار کنیم، بلکه کار می‌کنیم تا زندگی کنیم. و تنها با مبرا ماندن از دل‌مشغولی‌های معمول خود در رابطه با شغل و پول درآوردن – با تمرکز جدی بر چیزهایی که از انسان یک وجود پرشور و باطراوت و بشاش می‌سازد – است که می‌توانیم زندگی فوق‌العاده‌ای داشته باشیم.

    * “والدن” یا “زندگی در جنگل” یکی از آثار “هنری دیوید ثورو” است که به دوران تنهایی نویسنده در اطراف دریاچۀ والدن ماساچوست می‌پردازد. م.

    روش‌های آموزشی “کیتینگ” غیرمعمول هستند – دست‌کم نسبت به استانداردهای دهۀ 1950. او فقط به دانش‌آموزها نمی‌گوید که مهم است که فکر باز و منعطفی داشته باشند، و اینکه از دیدگاه‌های متفاوت و متغیری به چیزها نگاه کنند. بلکه، آنها را به طور جدی وادار می‌کند از یک نیمکت بالا بروند و روی آن بایستند و به دور و اطراف خود نگاه کنند. این تعبیر نامتعارف و فیزیکی از عبارت کهنه و مهجور “تغییر دادن دیدگاه یک نفر” تاثیر به مراتب بیشتری نسبت به هر مقدار توضیحات تئوری که بتوان در نظر گرفت، بر تعلیم و تربیت پسرها خواهد گذاشت. “کیتینگ”، همچنین، شاگردانش را ترغیب می‌کند صفحاتی از کتاب‌های درسی‌شان که حروفی مرده‌ و چرندیات روشنفکرانه در خود دارند را پاره کنند. از نظر او، یک کتاب، مأخذ یا سندی مقدس نیست، بلکه ابزاری است که باید از آن بهره برد – یا در صورت ناقص و ناکافی بودن بی‌معطلی آن را دور انداخت. او پی در پی به آنها یادآوری می‌کند که به طور مستقل برای خودشان فکر کنند، و فقط پذیرندۀ منفعل آن چیزی که معلم‌ها یا کتاب‌های درسی‌شان سعی دارند به آنها بگویند، نباشند.

    “نیل پری” کمی در مورد “کیتینگ” تحقیق می‌کند، و متوجه می‌شود که این معلم انگلیسی خودش زمانی یکی از دانش‌آموزان “ولتون” بوده، و اینکه در گروه مرموزی به اسم انجمن شاعران مرده حضور داشته است. پسرها از “کیتینگ” می‌پرسند که این انجمن در چه رابطه‌ای بوده است.

    “کیتینگ” توضیح می‌دهد، “انجمن شاعران مرده خودش رو وقف مکیدن جوهرۀ زندگی کرده بود. این عبارتیه که “ثورو” به کار می‌بره و در هر جلسه از انجمن یادآوری و احضار می‌شد. یه گروه کوچیک بودیم که توی یه غار دور هم جمع می‌شدیم و اونجا به نوبت شعرهایی از “شِلی”، “ثورو”، “ویتمن” و شعرهایی که خودمون گفته بودیم – هزاران هزاران شعر – رو می‌خوندیم و، در سحر و افسون اون لحظه‌های خاص، اجازه می‌دادیم شعرها جادوی خودشون رو روی ما اجرا کنن.” یکی از پسرهای شکاک و بدبین به اسم “ناکس اوراستریت” (با بازی “جاش چارلز”)، سوال می‌کند: “منظورتون اینه که یه گروه پسر بودین که می‌نشستین دور هم و شعر می‌خوندین؟” “کیتینگ” با لبخند جواب می‌دهد: “از هر دو جنسیت تو انجمن بودن، آقای “اوراستریت”. و باور کنید، فقط همین نبود که ما شعر می‌خوندیم. ما اجازه می‌دادیم که شعر مثل عسل از زبان‌مون بچکه. زن‌ها ضعف می‌کردند، روح‌ها به پرواز درمی‌اومدن … خدایان خلق می‌شدند، آقایون! راه بدی برای گذروندن سرشب نبود!”

    دانش‌آموزها در طول ترم پاییز درگیر کارهای فوق-برنامۀ زیادی می‌شوند. “نیل” در نمایشنامۀ “رویای شب نیمۀ تابستانِ” “شکسپیر”، نقش “پانک” را می‌گیرد، “ناکس” عاشق دختری از دبیرستانی در همان نزدیکی می‌شود، و “پیتس” (با بازی “جیمز واتراستون”)، به همراه “میکس” (با بازی “اللون روگیرو”)، یک تیونر رادیویی سرهم می‌کنند که با آن می‌توانند به طور پنهانی به آهنگ‌های راک‌اندرول گوش دهند (که خودشان به آن “رادیو آزاد آمریکا” می‌گویند). کلّ کلاس به مربیگری “کیتینگ” فوتبال بازی می‌کنند – که با خواندن بیت‌هایی از شعرهای مختلف و با نوای قطعاتی از سمفونی شمارۀ نه “بتهون” به اسم “سرود شادی” همراه است. با این وجود، مهم‌ترین تعهد این دانش‌آموزان، احیای انجمن شاعران مرده بود. با وجود آنکه “کیتینگ” به آنها هشدار داده بود که “مدیریت فعلی مدرسه نگاه خوشایندی” به چنین اقدامی نخواهد داشت، اما پسرها غار را در جنگل پیدا می‌کنند و در طول لحظات دور هم بودنشان در آن، شعر و موسیقی را تجربه می‌کنند، بر سر موضوعات متفاوتی با هم بحث می‌کنند، مجلات پل…‌بوی را در کنار متون کلاسیک ورق می‌زنند، و حتی موفق می‌شوند چند دختر را از شهر مجاور به گردش ببرند. “چارلز دالتون” خودش را صاحب برترین قوۀ تخیل و جسورترینِ افراد در این گروه نشان می‌دهد.

    در ابتدا، وقتی “چارلی” موفق می‌شود یک مقالۀ غیرمجاز را به طور غیرقانونی و پنهانی وارد روزنامۀ مدرسه کند، وضعیت بحرانی می‌شود، مطلب، سرمقاله‌ای از یک نویسندۀ ناشناس است که، به نام انجمن شاعران مرده، تقاضا دارد که “دختران در ولتون پذیرفته شوند، تا به این ترتیب همۀ ما بتوانیم دست از خودارضایی بکشیم.” “نولان” که از کوره در رفته است جلسه‌ای با حضور تمام افراد حاضر در مدرسه تشکیل می‌دهد و در آن تهدید می‌کند تک تک افرادی که در این دسیسه دست داشته‌اند را اخراج می‌کند، مگر آنکه متخلفین داوطلبانه پا پیش بگذارند و خودشان را معرفی کنند. اما، “چارلی” تقصیر همه چیز را به گردن می‌گیرد و به “نولان” می‌گوید که او انجمن شاعران مرده را از خودش درآورده – و اینکه این گروه اصلاً وجود خارجی ندارد. او، همچنین مسئولیت کامل تجهیز یک تلفن برای این جلسه را بر عهده می‌گیرد. حین سخنرانی “نولان” برای کلّ مدرسه، تلفن در کیف “چارلی” زنگ می‌خورد. “چارلی” در حالی که تلفن را از کیفش بیرون می‌آورد به “نولان” می‌گوید که تماس برای مدیر مدرسه است – از طرف شخص خدا، که از قرار معلوم درخواست دارد که زنان در این آکادمی پذیرفته شوند.

    با اینکه بیشتر کسانی که در این جلسه حضور دارند خنده‌ای از ته دل و از روی شادی سر می‌دهند، اما “چارلی” بهای سنگینی بابت آن می‌دهد. “نولان” او را در دفتر خودش خطاب قرار می‌دهد، “آقای دالتون، اگر فکر می‌کنی اولین کسی هستی که سعی می‌کنی کاری کنی که از این مدرسه پرتت کنن بیرون، کور خوندی. بقیه هم تا حالا همچین حرکت‌هایی کردن، و به هدف‌شون نرسیدن، همونطور که تو نمی‌رسی. خم شو!*” “نولان” با یک تیغه چنان ضربه‌ای به کفل “چارلی” می‌زند که این مرد جوان در اثر حس حقارت و درد جسمی ناشی از آن به سختی می‌تواند روی پا بایستد. اما “چارلی” نمی‌شکند. او هیچ اسمی را فاش نمی‌کند، و در میان حیرت و ستایش هم‌کلاسی‌هایش به اتاق خود برمی‌گردد.

    * نولان در اینجا از اصطلاح آمرانۀ assume the position استفاده می‌کند، عبارتی که پلیس خطاب به یک مجرم می‌گوید و از او می‌خواهد برگردد و دست‌هایش را عقب ببرد، تا بتواند او را بگردد. م.

    “کیتینگ” به “چارلی” می‌گوید که “شیرین‌کاری سطح‌پایین”ش اصلاً کار عاقلانه‌ای نبود. “مکیدن جوهرۀ زندگی به این معنی نیست که کاری کنی استخون توی گلوت گیر کنه، چارلی … جسارت برای خودش جایی داره و احتیاط هم در جای خودش لازمه، و یه آدم عاقل می‌فهمه که [موقعیت] کدوم رو ایجاب می‌کنه. اخراج شدن از این مدرسه کار عقلانی‌ای نیست. [اینجا بودن] به هیچ وجه کمال مطلوب نیست، اما باز هم فرصت‌هایی هست که میشه ازشون استفاده کرد.” “چارلی” می‌خواهد بداند، “جداً؟ مثل چی؟” “کیتینگ” جواب می‌دهد، “مثل، هر چی هم که نباشه، فرصت شرکت کردن تو کلاسای من، فهمیدی؟” و “چارلی” با لبخند موافقت خودش را نشان می‌دهد.

    “کیتینگ”، با وجود چنان توصیه‌ای که در مورد محتاط بودن می‌کند، مدام بر یک رکن اساسی و اصلی از فلسفه‌اش تاکید دارد: فردگرایی قاطع و همرنگ جماعت بودن. در فرصتی که دست می‌دهد، “کیتینگ” کلّ کلاس را خارج از ساختمان مدرسه می‌برد و به بعضی از آنها می‌گوید که دور حیاط راه بروند. همینطور که دانش‌آموزها راه می‌روند، لحظه به لحظه گام‌هایشان را بیشتر و بیشتر با گام‌های بقیه هم-آهنگ می‌کنند، و در مدت زمان کوتاهی این قدم زدن مفرّحانه به یک مارش گوش‌خراش تبدیل می‌شود. “کیتینگ” شروع می‌کند به دست زدن، و دانش‌آموزها همگی به این دست زدن و آهنگ موزون مارش ملحق می‌شوند. کمی بعد، “کیتینگ” این حرکت را قطع می‌کند و توضیح می‌دهد:

    “چیزی که این تمرین نشون می‌ده اینه که برای هر کدوم از ما چقدر سخته که به صدای خودمون گوش بدیم یا باورهای خودمون رو در حضور دیگران حفظ کنیم. … پسرا، تو وجود همۀ ما نیاز عمیقی به پذیرفته شدن هست. اما، این نیاز می‌تونه مثل یه جریان نامطبوع باشه و ما رو مثل پروندن مگس به سمتی پرتاب کنه، مگر اینکه شناگرهای قوی و مصممی باشیم. فقط برای متفاوت یا مغایر بودن روی یه مسیر جداگونه اصرار نکنید، بلکه به اون چیزی که در مورد خودتون منحصربه‌فرده اعتماد کنید حتی اگر عجیب و نامتداول باشه.”

    این پیام “امرسونی” (منتسب به رالف والدو امرسون) در باب اعتماد به خود به عنوان افرادی مستقل – به درونی‌ترین بینش‌ها و ادراکاتشان – به طرق مختلفی الهام‌بخش دانش‌آموزها می‌شود. برای مثال، “تاد” به احساسات درونی و ایده‌های پنهانش اجازه می‌دهد به عنوان نوعی تجلّی پالایشی آشکار شوند و خودنمایی کنند و به این طریق بر کم‌رویی و انزوای اجتماعی‌اش غلبه می‌کند. “ناکس” تشجیع می‌شود و جسارت اظهار عشقش به “کریس” (با بازی “الکساندرا پاورز”) را پیدا می‌کند، اگر چه شانسی برای موفقیت ندارد و عرف رایج به نحو خردکننده‌ای مخالف او است. اما این پیام امرسونی در مورد “نیل پری” بیشترین اثر خود را می‌گذارد، و این حس را به او القا می‌کند که از امر و نهی‌های پدرش سرپیچی کند و دنبال چیزی برود که با تمام وجود آن را می‌خواهد: اینکه در نمایشنامۀ “شکسپیر” که در آیندۀ نزدیک روی صحنه می‌رود بازی کند و احتمالاً بازیگری را به عنوان حرفۀ اصلی‌اش انتخاب کند. وقتی “نیل” در این رابطه با “کیتینگ” صحبت می‌کند، معلمش به او توصیه می‌کند تا با پدرش صحبت کند و به او می‌گوید “بذار ببینه که تو کی هستی.” آقای “پری” باید پسرش را بشناسد، و درک کند که چرا بازیگری تا این حد برای او مهم است. “بودن یا نبودن، مساله این است”، “نیل” یک بار برای آنکه نشان دهد بازیگری تا چه حد برایش مهم است، دکلمه‌سرایی مفصلی کرده بود. و زمانی که مشغول بازی در نقش “پانک” بود، سرخوشانه پیش روی هم‌اتاقی‌اش با هیجان و با صدای بلند گفته بود: “خدایا، برای اولین بار در کلّ زندگیم احساس می‌کنم واقعاً زنده‌ام!” “کیتینگ” از “نیل” می‌خواهد که تمام این‌ها را برای پدرش توضیح دهد.

    اما “نیل” جرأت حرف زدن با آقای “پری” را ندارد. او کاملاً مطمئن است که پدرش نه این موضوع را درک می‌کند و نه رضایت‌نامه‌ای که برای فعالیت‌های فوق-برنامۀ “نیل” الزامی است را به او می‌دهد – حتی با وجود اینکه نمره‌های “نیل” در تمام کلاس‌هایش “الف” (بهترین نمره) بوده است. “نیل” رضایت‌نامه را جعل می‌کند و به طور پنهانی برای آماده کردن نمایش کار می‌کند. اجرای او در شب اول نمایش تبدیل به یک شاهکار می‌شود؛ و ستایش و تحسین پرشور و شعفی از او می‌شود، و دوستان انجمن شاعران مرده‌اش او را به نشانۀ موفقیتش روی دست بلند می‌کنند. اما وقتی آقای “پری” متوجه می‌شود که چه اتفاقی افتاده است، با خشم و عصبانیت “نیل” را به خانه می‌برد و به پسرش می‌گوید که او را در مدرسۀ نظامی باردن نام‌نویسی می‌کند. “آقای “پری” می‌گوید: “برنامه اینه که تو میری به هاروارد و دکتر میشی.” آقای “پری” برای تامین امکانات و فرصت‌هایی برای پسرش که خودش همیشه از آنها محروم بوده “چیزهای زیادی را قربانی” کرده است و هیچ چیزی نمی‌تواند او را از پیگیری و ساختن بهترین زندگی‌ای که می‌تواند برای “نیل” تصور کند، بازدارد.

    وقتی شاعران مرده، به همراه “کیتینگ” و دختری که بالاخره “ناکس” به دستش آورده، یعنی “کریس″، دور هم جمع می‌شوند تا موفقیت نمایش را جشن بگیرند، “نیل” به خاطر وضعیت تاسف‌باری که در خانۀ والدینش دارد، نمی‌تواند در جمع حاضر شود. بعد از آنکه آقا و خانم “پری” به خواب می‌روند، “نیل” هفت‌تیر پدرش را پیدا می‌کند و خودش را می‌کشد.

    وقتی خبر مرگ “نیل” مدرسۀ “ولتون” را تکان می‌دهد، برای دوستان نزدیک او جای هیچ شکی باقی نمی‌ماند که آقای “پری” قاتل واقعی است. “تاد” می‌گوید: “حتی اگر آقای پری به اون شلیک هم نکرده باشه، بازم اونه که نیل رو کشته. همه باید این رو بدونن.” جای تعجب نیست که مدیران مدرسه نظر متفاوتی دارند. مدیر مدرسه با ترغیب از سوی آقای “پری” که مدتی بود نسبت به “کیتینگ” و فلسفه‌اش انزجار داشت، قول می‌دهد در مورد انجمن شاعران مرده و نقشی که، بنا بر شنیده‌ها، “جان کیتینگ” در آن دارد، “تحقیقات همه جانبه‌ای” را شروع کند. “نولان” برای آنکه جلوی بازتاب‌های منفی‌ای که مدرسه را تهدید می‌کنند را بگیرد، به یک سپرِ بلا نیاز دارد که بتواند تمام تقصیرها را به گردن او بیاندازد. هدف او این است که، اگر امکانش باشد، “کیتینگ” را در دادگاه محاکمه ببیند، اما در هر صورت مطمئن شود “که آقای کیتینگ دیگر هرگز تدریس نخواهد کرد.”

    “نولان” همچنین تمایل شدیدی به فرمانبرداری و سرسپاری کامل دانش‌آموزان دارد. آنها باید با تمایل به معرفی کردن و لو دادن دیگر شاگردها و با خواندن نامه‌ای که تمام اتهامات را متوجه “کیتینگ” می‌کند، مطیع بودن خودشان را نشان دهند. “نولان” تمام اطلاعاتی که نیاز دارد را از “کامرون” می‌گیرد: “چارلی” به بقیۀ شاعران مرده می‌گوید: “کامرون یه خبرچینه. اون همین الان تو دفتر نولانه و داره خبرچینی می‌کنه.” وقتی “کامرون” از دفتر “نولان” بیرون می‌آید، با تاکید زیاد به باقی دانش‌آموزها اصرار می‌کند که در متهم کردن معلم انگلیسی‌شان به منحرف کردن آنها از راه درست، با او “همکاری” کنند: “کیتینگ ماها رو به این گنداب کشوند، مگه نه؟ اگر به خاطر اون نبود، نیل الان توی اتاق گرم و نرمش بود و داشت شیمی‌ش رو می‌خوند و رویای این رو می‌دید که بهش بگن دکتر.” بعد از کمی جر و بحث عصبی، “چارلی”، لبریز از خشم و نفرت، با مشت به صورت “کامرون” می‌کوبد و به این طریق اخراج قریب‌الوقوع خودش از مدرسه را حتمی می‌کند.

    اتفاقی که بعد از این می‌افتد، یک پروژۀ بازجویی مک‌کارتی-گونه* و تحقیر کردن اعضای انجمن شاعران مرده است. یکی یکی از دانش‌آموزان، در حضور والدین‌شان، دربارۀ دیگرانی که احتمالاً در این گروه شرکت داشته‌اند سوال می‌شود، و بعد به آنها گفته می‌شود که نامۀ مقصر دانستن [“کیتینگ”] را امضا کنند. تمامی شاعران مرده تسلیم می‌شوند. “ناکس” و “میکس” را می‌بینیم که بعد از “همکاری کردن” و امضا کردن این نامۀ کذایی – عمیقاً شرمنده از خیانتی که کرده‌اند – در اتاق‌هایشان پنهان شده‌اند. “تاد اندرسون” سعی می‌کند تاب بیاورد. او با تامل و دودلی می‌گوید که شک دارد که “کیتینگ” مسئول مرگ “نیل” باشد. اما پدر بی‌قرار و بی‌احساس و بی‌توجهش، و نگاه خیره و تهدیدکنندۀ “نولان” به او نهیب می‌زنند که از دستور اطاعت کند. “تاد”، وقتی امضای باقی دانش‌آموزان را زیر نامۀ گناهکاری “کیتینگ” می‌بیند، با اکراه آن را امضا می‌کند.

    * جوزف مک‌کارتی از 1947 تا 1957 سناتور ایالت ویسکانسین آمریکا بود. دورۀ مک‌کارتیزمِ منتسب به او، دوره‌ای است که به آن دوران ترس سرخ دوم هم می‌گویند و مشخصۀ آن افزایش نگرانی از نفوذ کمونیسم بر اجتماعات و موسسات آمریکایی بود. در طی دوره‌ی مک کارتیزم هزاران آمریکایی، متهم به کمونیست بودن یا طرفداری از کمونیسم شدند و مورد تحقیق و سوال قرار گرفتند. م.

    با همۀ اینها، فیلم با شکست دانش‌آموزها تمام نمی‌شود. این بار “تاد” است که با شروع دوبارۀ کلاس‌های درس، نمایش آزادی از مبارزه‌طلبی را آغاز می‌کند. “نولان” کلاس انگلیسی “کیتینگ” را از او گرفته و خودش آن را تقبل کرده است. این اتفاق زمانی می‌افتد که “کیتینگ” در ساعات اولین جلسۀ درس، مجبور می‌شود وارد کلاس شود و وسایلش را از کمد بردارد. “تاد”، بعد از آنکه به شیوۀ “ویتمن” به او سلام می‌دهد و می‌گوید “ای کاپیتان، کاپیتان من”، از میزش بالا می‌رود و به نشان احترام به این معلم اخراجی روی آن می‌ایستد. باقی دانش‌آموزها یکی یکی از الگوی جسورشان تبعیت می‌کنند. “نولان” بر سر شاگردها فریاد می‌زند که بنشینند، و با عصبانیت به “کیتینگ” دستور می‌دهد که کلاس را ترک کند. اما دانش‌آموزها، که ابتدا به خاطر خیانتی که اخیراً کرده بودند، شرمنده‌تر از آن بودند که حتی بتوانند به یکدیگر نگاه کنند، تقریباً همگی با افتخار روی میزهایشان می‌ایستند و از مردی که ذهن‌های آنها را بیدار کرده است تشکر می‌کنند و اهمیتی به اتفاقی که ممکن است به خاطر این نمایش اعتراض‌آمیزشان برایشان بیفتد، نمی‌دهند. فقط “کامرون” و چند نفر دیگر همچنان عبوسانه سر جای خود می‌نشینند، و درست به همان اندازه که هر چیزی که “کیتینگ” به آنها آموخته بود را خوار و حقیر می‌شمردند، از این سرپیچی آشکار از دستورات هم احساس تنفر می‌کنند.

  • دو فلسفۀ آموزشی

    نگرش مدرسۀ “ولتون” به زندگی و نوع تدریس در چهار کلمۀ شعاری خلاصه می‌شود: سنت، افتخار، انضباط، و فضیلت. این چهار کلمه، که روی پرچم‌های تشریفاتی دوخته شده‌اند، با شکوه تمام و در فضای افتتاحیۀ رسمی سال تحصیلی جدید خودنمایی می‌کنند. آقای “نولان” در مورد اهمیت این کلمات سخنرانی می‌کند: “کلید موفقیت شما در بطن چهار رکن اساسی ما نهفته است. اینها مظاهر مدرسۀ ما هستند، و سنگ‌بنای زندگی شما خواهند بود.” اما مسلم آن است که دانش‌آموزها لزوماً احترام چندانی برای این چهار رکن اساسی از خود نشان نمی‌دهند. آنها در خلوت خصوصی اتاق‌های خود، این ارکان را به عنوان “تقلید مضحک (به جای واژۀ سنت)، افتخار، زوال (به جای انضباط) و فضیلت” به سخره می‌گیرند. اما جای هیچ شکی نیست که ایده‌هایی که “ولتون” آنها را به این چهار کلمه ربط می‌دهد، در قالب فعالیت‌های آموزشی مهمی اجرایی می‌شوند، و اینکه این فعالیت‌ها در شکل‌دهی نوع خاصی از جامعه ابزار سودمندی به شمار می‌روند.

    تاکیدی که بر سنت با نگارش آن با حروف بزرگ می‌شود، بیانگر میل به انجام کارها به شیوه‌ای است که در گذشته انجام می‌شده‌اند. سنت‌گرایان، یکنواختی را به تغییر و تحول، و ساختارهای دائمی را به خودجوشی و صرافت طبع بداهه‌وار و پیامدهای آزاد (از پیش‌تعیین‌نشدۀ) آن ترجیح می‌دهند. آنها برای ثبات ارزش قائل هستند. سازمان‌ها و فعالیت‌های نامتغیر و ثابت، حسی از امنیت و جهت‌گیری قابل‌اعتماد را به آنها می‌دهد که از آنها در برابر پیش‌آمدهای نامعلوم و آشفتگی چالش‌های آرامش‌برهم‌زننده یا انقلاب‌های ناگهانی محافظت می‌کند. هر کسی که این ثبات را بر هم بزند یا تهدیدی برای آن باشد به طور غریزی و خودبخودی، دشمن یا یک خطر – و حتی به عنوان شیطان – قلمداد می‌شود.

    بدیهی است که “ولتون” کاملاً از این روحیۀ محافظه‌کارانه اشباع است، و اینکه این مدرسه خود را وقف آن کرده است که دورنمای سنت‌گرایانۀ خود از زندگی را تا جایی که امکان دارد آهسته آهسته به هر چند شاگرد از شاگردانش القا کند. همچنین روشن است که در چنین موسسه‌ای، معلم مبتکر و فردگرایی مثل “کیتینگ” در مدت زمان کوتاهی تبدیل به یک غریبه و خارجی می‌شود. وقتی “نولان” به “کیتینگ” یادآوری می‌کند که روش‌های تدریس مدرسۀ “ولتون” کاملاً تثبیت‌شده هستند، و اینکه این روش‌ها جوابی که از آنها انتظار داریم را می‌دهند، در واقع تلویحاً به این عضو جدید مدرسه می‌فهماند که دیدگاه‌ها و رویکردهای جدید مورد استقبال و پذیرش این آکادمی قرار نمی‌گیرند. از نظر “کیتنیگ” سنت‌ها مانعی بر سر راه پیشرفت‌های سالم و سودبخش هستند، و این در حالی است که از نظر “نولان” سنت‌ها نمایندۀ خرد انباشته‌شده از پیشینیان و اقدامات ثابت‌شده هستند.

    افتخار، بنا بر درکی که “ولتون” از آن دارد، شناختی است که یک دانش‌آموز با تحقق آنچه مدرسه از او می‌خواهد به دست می‌آورد، و آوازه و شهرتی است که مدرسه به واسطۀ وارد کردن شمار بالایی از فارغ‌التحصیلان خود در لیست دانشگاه‌های نخبۀ جهان به آن متفخر می‌شود. از دید “ولتون”، افتخار ارتباطی به درستی و کمال درونی و شخصی ندارد، بلکه به این مربوط است که دانش‌آموزان تا چه اندازه در دستیابی به اهداف سنتی موفق عمل کنند، و امیتازهای موسسه بنا بر معیارهای اجرایی‌ای که به راحتی قابل سنجش هستند، تا چه اندازه بالا باشد. اما، شجاعت و حس عدالت‌خواهی قابل توجه “تاد اندرسون”، نه تنها از سوی این نهاد درک و از آن قدردانی نمی‌شود، بلکه به احتمال بسیار زیاد به اخراج این دانش‌آموز از مدرسه منتهی خواهد شد.

    انضباط عامل کنترل‌کننده و، در صورت لزوم، سرکوب انگیزش‌ها، غرایز و امیال شخصی در جهت اطمینان از یکنواخت‌سازی رفتار و انطباق با انتظارات تثبیت‌شدۀ اجتماعی یا خواسته‌های مدیران است. البته، انضباط همیشه و در همه جا شاق و طاقت‌فرسا نیست، بلکه شیوه‌ای که “ولتون” به طور معمول آن را إعمال می‌کند است که معمولاً به در نطفه خفه کردن بی‌مورد و آسیب‌رسان فردیّت و خلاقیّت دانش‌آموزان توسط مدرسه منتج می‌شود. دانش‌آموزها ملزم می‌شوند یونیفورم بپوشند، و نظارت بر آنها تقریباً شبیه نظارت حاکم در سیستم یک زندان و درست به همان اندازه همه‌جانبه است. آنها مرتباً به طور طوطی‌وار درس‌ها را یاد می‌گیرند و بنا بر قوانین موسسه، درست در سنی که باید یاد بگیرند چطور به امیال جنسی‌شان پاسخ دهند، از ملاقات آنها با زنان جوان جلوگیری می‌شود. “پیتس” و “میکس” علاقه‌شان به راک‌اندرول و پروژۀ “رادیو آزاد آمریکا”ی خودشان را پنهان می‌کنند، و شاعران مرده مجبورند به طور پنهانی دور هم جمع شوند – به نحوی که “نیل” تحت فشارهای پدرش، مجبور می‌شود عمیق‌ترین و پرشورترین علایق خودش را با فریب دادن او دنبال کند. بدیهی است، “ولتون” و حامیان آن اعتقاد چندانی به بیان آزادانۀ امیال فردی یا بینش‌های شخصی ندارند. آنچه این آکادمی بذرش را می‌کارد، رفتاری است که بیشتر بر طبق الگوی قدرت مافوق و اطاعت از آن، و نه الگوی شهروندی‌ای که باید از آن برای تفکر مستقل برای خود و اتخاذ تصمیم‌های منحصربه‌خود بهره برد، کاربرد دارد. اگر این گزینۀ سیاسی در آن زمان مهیا بود، هواداران “ولتون” قطعاً حامی سلطنت‌طلبان می‌بودند.

    فضیلت قرار است که ویژگی ممتاز باشد. اما باز هم، در “ولتون”، این شعار صرفاً به معنای انجام صحیح کارها نیست، بلکه به تحقق یا تخطی از انتظارات مدیران و تشکیلات مربوط می‌شود. فرستادن دانش‌آموزان به “هاروارد” مهم‌تر از اطمینان حاصل کردن از این است که آنها مطالعات آکادمیک خود را معنی‌دار و موثر بدانند، و قرار دادن نوجوانان در شرایط حرفه‌های باپرستیژ و معتبر بیشتر از آنکه به آنها اجازه داده شود زندگی را به واقع احساس کنند، اهمیت دارد. اینکه در مدرسه به رتبه‌های عالی رسیدن و شروع یک حرفۀ ظاهراً موفق در آینده می‌تواند نوعی از-خود-بیگانگی یا خیانت-به-خود باشد، هیچ گاه به ذهن افرادی مثل “نولان” یا بسیاری از پدر و مادرهایی که پسرانشان را به دست برنامه‌های او می‌سپارند، خطور نمی‌کند. دستیابی به استانداردهای بالای قراردادی و ظاهراً به رسمیت شناخته‌شده برای تحقق بهترین آمال و جاه‌طلبی‌های آنها کافی است. به نظر می‌رسد وقتی فضیلت و کمال به شیوه‌‌هایی پیش‌بینی‌نشده اتفاق می‌افتد، آنها قادر به تشخیص و درک آن نیستند. صرف‌نظر از هر آنچه فرد راجع به عقلانی بودن یا نبودن مقالۀ تحریک‌آمیز و خشم-برانگیزندۀ “چارلز دالتون” در روزنامۀ مدرسه و حقۀ تلفنی که متعاقباً رو می‌کند، فکر کند، تنها ذهن‌های دیرفهم هستند که نمی‌توانند سطح بالا و نوید واقعیِ موفقیت‌های آتی را در رفتار و عمل این دانش‌آموز تشخیص دهند. بنا بر آنچه “امرسون” و دیگران بیان می‌کنند، اغلب همین نقض قوانین و الگوهای موجود، و نه برآورده کردن وظیفه‌منشانه و غیرتخیلی انتظارات سنتی، است که بر فضیلت و نبوغ واقعی دلالت می‌کند. به یک معنای خاص، می‌توان اینطور عنوان کرد که آنچه “ولتون” رواج می‌دهد، میانگی و حد وسط را نگه داشتن است، و نه فضیلت.

    شاید بی‌نیاز از اثبات نباشد که آنچه “ولتون” از آن حمایت می‌کند، خود یک فلسفه است. بخش عمده‌ای از این فلسفه را می‌توانیم به عنوان کوته‌فکری محض یا عدم خود-اندیشی انتقادی توصیف کنیم. اما باور و اعتقاد “نولان” و مدرسه به نوع سنت‌گرایی، افتخار، انضباط، و فضیلت مخصوص به خودشان، خارج از بدنۀ تعریف و تثبیت‌شدۀ تفکر و بی‌شمار اصول اعتقادی بنیادین است، و در صورتی که از دلایل اصلی و اساسیِ این نوع محافظه‌کاری آکادمی مطلع نباشیم، تنها می‌توانیم درک ناکافی و ناقصی از آنچه “کیتینگ” در این مدرسه با آن مواجه است داشته باشیم. این دلایل چالش قابل‌توجهی را نسبت به فردگرایی اصولی‌ای که “کیتینگ” نمایندۀ آن است، برمی‌انگیزانند.

    مکتوبات “ادموند برک” (از فلاسفۀ غرب) را اغلب الهام‌بخش اصلی تفکر محافظه‌کارانه (پیرو سنت قدیم) می‌نامند. “تأملاتی در باب انقلاب در فرانسه” نوشتۀ سال 1790 “ادموند برک” است که به طور خاص و اغلب از آن به عنوان ارائۀ متقاعدکننده‌ای از آنچه می‌تواند برانگیزندۀ شک و ظن در خصوص نگرش فردگرایانه و ایجاد تغییرات اساسی در یک فرد متفکر باشد، یاد می‌شود. “برک”، به نمایندگی از طرف تمامی منتقدین محافظه‌کار انقلاب فرانسه، در کتاب تأملات خود می‌گوید:

    ما به جای دور انداختن تمامی تعصّب‌های قدیمی‌مان، آنها را تا حد واقعاً قابل‌توجهی گرامی می‌داریم، و … آنها را گرامی‌می‌داریم به این دلیل که آنها تعصب هستند؛ و هر چه این تعصب‌ها بیشتر دوام داشته باشند، و هر چه به طور کلی بیشتر بر زندگی‌مان مسلط شده باشند، بیشتر آنها را گرامی می‌داریم. ما از اینکه اجازه دهیم انسان‌ها زندگی خود را داشته باشند و هر کدام نان موجودی عقل و خرد خود را بخورد؛ به این خاطر که ما گمان می‌کنیم این موجودی در هر انسان ناچیز است، و اینکه اگر افراد از بانک کلی و سرمایۀ ملت‌ها و اعصار بهره ببرند، برایشان بهتر است.

    مساله صرفا این نیست که “برک” از انقلاب سال 1789 فرانسه نفرت دارد. آنچه به مراتب بیشتر از این موضوع مورد ردّ و تکذیب او است، اصول و حالت‌های تفکر عصر روشنگری است، جنبش روشنفکرانه‌ای که الهام‌بخش بسیاری از انقلابیون تحصیلکرده بود. تفکر روشنگری به این دلیل “برک” را می‌رنجاند که به حذف از بیخ و بن تمامی باورهای گذشته، چنان باورهای بی‌شماری مثل تعصب‌ها، فرضیات توجیه‌نشده، و توهمات بدیهی، و نیز ساخت بدنۀ دانشی جدید تنها بر مبنای خرد و منطق مدرن، آن هم در یک حرکت و با یک حمله تمایل دارد. (تمایل دکارتی برای شروع یک جریان با یک لوح سفید (مرحلۀ فرضی فکری خالی از افکار و تفکرات)، یک لوح خالی، در نظر “برک” یک روش‌شناسی کاملاً غیرقابل‌قبول بود.) تفکر روشنگری همچنین به این خاطر موجب آزار “برک” بود که فرض می‌کرد افراد می‌توانند حقیقت را به تنهایی پیدا کنند، و اینکه می‌توانند این دروغ را به کل جوامع و خرد جمعی آنها تحویل دهند. موضع “برک”، بر خلاف بیشتر متفکرین قائل به فلسفۀ روشنگری، هم سنت‌گرایانه و هم کمونیستی بود. تا جایی که به او مربوط می‌شد، جامعه و گذشته موانعی بر سر راه استدلال و بینش‌های ناسوگرایانه نبودند، بلکه پیش‌شرط‌هایی برای هر دو این عوامل محسوب می‌شدند.

    “برک” به عنوان یک شخصیت مدافع حکومت پارلمانی بریتانیایی، مطلقاً با تمامی تغییراتی که در هرجای دنیا اتفاق افتاده بود، یا حتی با تمام انقلاب‌های سیاسی (برای مثال او انقلاب آمریکا را به طور قطع تایید می‌کرد.) مخالف نبود، و در عین حال به واقع اعتقاد داشت که با در نظر گرفتن همۀ جوانب، می‌توان از حفظ وضع موجود و سنت ارزشمند، بهرۀ بیشتری نسبت به زیر سوال بردن و بی‌اعتبار کردن قدرت‌های تثبیت‌شده و اعتماد به چونان نیروهای اثبات‌نشده و نامطمئنی مثل درک و شهود فردی و نوآوری آزاد و نامحدود، برد.

    بدیهی است که “جان کیتینگ” چنین نگرشی به زندگی ندارد، گرچه موضع این استاد ادبیات انگلیسی آنقدر که ریشه در مکتب هنری رومانتیسمِ فلاسفۀ قائل به ماوراءالطبیعۀ نیوانگلند دارد، چندان منبعث از جریان روشنگری قرن هجدهم که “برک”، منتقد سرسخت آن به شمار می‌رود، نیست. همانطور که “کیتینگ” اشاره می‌کند، اینکه او به این شدت و حدت به آثار رومانتیک (وابسته به مکتب رومانتیسم) دقت و توجه دارد، و دلیل این مدعا آن که می‌بینیم که پرترۀ “والت ویتمن” آزین‌بخش کلاس او است، چیزی بیش از صرفاً یک ویژگی تصادفی است. گفتارهای “ثورو” که آغازگر تمامی جلسات انجمن شاعران مرده است نیز اصول اعتقادیِ رومانتیک این استاد ادبیات انگلیسی را تایید می‌کنند. داستان به وضوح اشاره‌ای به نام “امرسون” نمی‌کند، اما حضور تفکر ماوراءالطبیعی او در تقریباً هر کلامی که از زبان “کیتینگ” جاری می‌شود، مشهود است. برای مثال، مقالۀ خردمند آمریکاییِ “امرسون” و یا مقالۀ اتکای به خودِ او به همان اندازه که در ارتباط با تأملات “برک” در باب انقلاب فرانسه و نیز تفکرات آقای “نولان” ادراک می‌شوند، می‌توانند به عنوان زمینۀ اظهار‌عقیده‌های “کیتینگ” نیز مورد توجه قرار بگیرند. این نکته با مشاهدۀ نحوۀ برخورد “کیتنیگ” با “چهار رکن اساسی” نظام آموزشی “ولتون” روشن می‌شود.

    “کیتینگ” هم مانند “امرسون”، صرفاً غیرسنتی نیست، بلکه ضد-جریان-سنت‌گرایی است: او به شاگردانش می‌گوید: “سعی کنید هیچ وقت به هیچ چیز دو بار یک جور فکر نکنید! اگر در مورد چیزی مطمئن هستید، خودتون رو مجبور کنید که یک جور دیگه هم در موردش فکر کنید. “طبق درس‌هایی که او می‌دهد، چسبیدن به شیوه یا شیوه‌های تثبیت‌شده بیشتر اوقات به در-مستی-ماندن (کنایه از یکنواختی زندگی) می‌انجامد و نتیجه‌ای جز ضعف شور و حرارت زندگی و نیز قدرت ذهن ندارد. یک بار یکی از معلم‌ها از “ناکس″، به عنوان کسی که مرید پرشور و سرسخت “کیتینگ” است، می‌پرسد: “اشکال عادت‌های قدیمی چیه، آقای اوراستریت؟” و این دانش‌آموز در حالی که حظّ وافری از ادای آمرانه و قاطعانۀ کلماتش می‌برد، پاسخ می‌دهد: “اونا زندگی مکانیکی رو ابدی می‌کنن، آقا. ذهن‌تون رو محدود می‌کنن.” (این تبادل کلام آخری، با وجود آنکه در فیلمنامۀ “شولمن” قید شده، اما در ویرایش نهایی فیلم از آن حذف شده است.)

    این تفکر از آن دست تفکراتی نیست که ارزش‌ها و شکوه و بزرگی هر آنچه مربوط به گذشته می‌شود را نادیده بگیرد، بلکه تفکری است که بر زیان‌بخش بودنِ متعصبانه وفادار ماندن به دستاوردهای گذشته دلالت دارد. “امرسون” در مقالۀ “خردمند آمریکایی” می‌نویسد: “کتاب، دانشگاه، مدرسۀ هنر، و هر نوع نهاد و موسسه‌ای، در نقطه‌ای از اظهار نبوغی در گذشته متوقف شده‌اند. این نهادها می‌گویند، درست این است – بیایید به همین قائل باشیم. [تفکر] آنها من را عاجز می‌کند. آنها به عقب نگاه می‌کنند نه به جلو. اما نبوغ همیشه چشم به آینده دارد. چشم انسان در پیشانی (جلوی سر) او است نه در پس کله‌اش.” به همین دلیل است که “کیتینگ” بر آنچه دانش‌آموزها همینجا و همین‌ حال فکر می‌کنند تاکید بیشتری دارد تا آنچه دیگران در گذشته فکر کرده‌اند. این واقعیت که دانش‌آموزان به انگیزش‌های عقلانی و روشنفکرانه به نحو فعالانه‌ای واکنش نشان می‌دهند از پذیرش منفعلانۀ آنچه نسل‌های پیشین به دست آورده‌اند، از اهمیت به مراتب بیشتری برخوردار است. همانطور که “کیتینگ” می‌گوید، یادگیری بیشتر از آنکه به تحمیل بسته‌های علمی حاضر و آماده و در دسترس به آنها، مربوط باشد، با فعال‌سازی و القای درونی‌ترین احساسات نوجوانان در ارتباط است. به بیان “کیتینگ”، صرف نظر از هر آن چیزی که میراث فرهنگی ما برای ارائه کردن در چنته داشته باشد، در هر صورت چیزی بیگانه و عقیم خواهد بود مگر آنکه ابتدا عطش و اشتیاق خاصی برای پذیرش آن در دانش‌آموزها خلق شده باشد. در قاعدۀ “خردمند آمریکایی”:

    البته، تا اندازه‌ای خواندن (مطالعه) برای یک انسان خردمند واجب و گریزناپذیر است. او باید تاریخ و علوم دقیقه را به واسطۀ مطالعۀ سخت و دشوار یاد بگیرد. به همین منوال، دانشگاه‌ها هم مسئولیت گریزناپذیر خود را دارند آموزش عناصر. اما آنها تنها زمانی می‌توانند بیشترین خدمت را به ما کنند که هدف‌شان، نه مشق کردن، بلکه خلق کردن باشد؛ وقتی هر پرتو از پرتوهای نبوغ‌های گوناگون را در انجمن‌های گرم و پذیرندۀ خود دور هم گرد می‌آورند، و، توده‌های آتش متمرکز، قلب‌های جوانان‌شان را به آتش می‌کشند.

    تا جایی که جهد و کوشش برای کسب افتخار برابر با سعی وافر برای شناخت و تصدیق دیگران باشد، “کیتینگ” نمی‌تواند کمک چندانی برای عملی کردن شعار دوم نظام آموزش “ولتون” هم باشد. آن چیزی که او شاگردانش را به انجام آن ترغیب می‌کند، تحقق یا تفوق جستن از انتظارات معمول دیگران، صرفاً از طریق حفظ کردن و به خاطر سپردن تفکرات آنها و نهادینه کردن ارزش‌گذاری‌های از پیش تثبیت‌شده، نیست، بلکه کشف آن چیزی است که بتواند برای آنها معنا داشته باشد: حتی اگر اشعاری که او شاگردانش را به نوشتن آنها وامی‌دارد نه شاهکارهای هنری و نه آثاری بی‌نقص باشند، باز هم نگارش این اشعار کمک به مراتب بیشتری به درک آنها از شعر می‌کند، تا اینکه سعی کنند به طرزی منفعلانه دریافت‌کنندۀ آثار کلاسیک باشند.

    “کیتینگ” در ارتباط با راه رفتن در جریان تمرین گام برداشتن خشک و نظامی‌وار شاگردها، به این نکته اشاره کرده بود که هر کسی ذاتاً میل به کشته شدن، و در نتیجه تمایل به سازگار کردن رفتار و سلوک خود با انتظارات دیگران دارد. و دانش‌آموزان (و همچنین دانشمندان) حین جهد و کوشش برای کسب افتخار آکادمیک، – به جای آنکه فکر خود را بدون خود-سانسوری و ترس به زبان بیاورند – به نحوی مشابه، سعی دارند کسانی که از آنها آزمون می‌گیرند و نیز خوانندگان آثارشان را از خود راضی کنند. اما بهای چنین رفتاری چیزی جز سرکوب چیزی که بیشترین ارزش را به لحاظ شخصی برای هر کس دارد، و همچنین تبدیل شدن شخص به عضوی از “گله”، نیست. بنا بر عقیدۀ “کیتینگ” و “امرسون”، مقاومت کردن در برابر سازگاری با انتظارات دیگران به این نحو، پیش‌شرط اساسی یک زندگی تمام و کمال و نیز لازمۀ کشف حقیقت است: “یا در برابر اراده و خواست تودۀ مردم [گلّه] از پا در خواهید آمد، و میوه روی درخت می‌گندد (کنایه از اینکه استعدادتان بدون آنکه فرصت تجلی داشته باشد، در وجودتان خاموش می‌شود) – یا به عنوان افرادی مستقل پیروز خواهید شد.”

    در حالی که “ولتون” انضباط و تعلیم و تربیت را به واسطۀ ترویج رفتار و آداب متحدالشکل اجرایی می‌کند، “کیتینگ” برای پروراندن بیان عقیدۀ طبیعی و تبادل نظر آزاد و بی‌قید و بند بین شاگردانش، نهایت تلاش خود را می‌کند. او با واداشتن آنها به نگارش اشعاری کنار ورق‌های کتاب‌هایشان، وجه عاطفی زندگی شاگردانش ‌را در کنار استعداد درسی و تحصیلی‌شان پرورش می‌دهد. او لکنت زبان و خصلت بازدارندگی (ممانعت از بروز احساسات) “تاد” را با وادار کردن او به “فریاد کشیدن” در کلاس، و با تحریک و ترغیب او به ارائۀ شرح‌حال شاعرانۀ سطح بالایی از “والت ویتمنِ-” “دیوانه”، درمان می‌کند. او همچنین این حس و انگیزه را به “ناکس” القا می‌کند که احساسات خودانگیخته‌اش نسبت به “کریس” را به او اظهار کند – به رغم تمام هنجارها و عرف‌های اجتماعی و انتظارات قراردادی. اظهار عشق “ناکس” به یک تجربۀ موفقیت‌آمیز و سرنوشت‌ساز برای این مرد جوان تبدیل می‌شود.

    “کیتینگ” به هیچ وجه با تلاش برای کسب فضیلت مخالفتی ندارد، بلکه صرفاً نمره‌های خوب گرفتن یا شغل آبرومند به دست آوردن در نظر او نشانۀ میانگی (در سطح متوسط بودن) است. تلاش برای کسب فضیلت واقعی در زندگی مستلزم باز کردن آغوش فکر به روی ابعاد بسیار بسیار مهمی از وجود انسانی است. او به همان شیوه‌ای که برای شاگردانش توضیح می‌دهد که پزشکی، بانکداری و فعالیت در زمینۀ حقوق تنها وسیله‌ای برای حفظ زندگی هستند، آنها را به بذل توجه جدی به ایده‌آل‌ها نیز ترغیب می‌کند: “با چیزهای مهم که تو زندگی هستن ارتباط برقرار کنید – عشق، زیبایی، حقیقت، عدالت.” تنها کسانی را می‌توان به واقع زنده و بیدار دانست که چنین ایده‌آل‌هایی در نظرشان، نه اموری پیش‌پاافتاده و بی‌اهمیت، بلکه یک واقعیت همیشه زنده، باشد. این افراد همواره خلاق و ملهم از ایده هستند، در حالی که “تودۀ مردم” (در قاعدۀ “ثورو”) وقت‌شان را در کلنجار رفتن با جزئیات دنیوی “در اوج نومیدی” تلف می‌کنند.

    صحنۀ کلیدی کلّ فیلم، گفت‌وگوی کوتاهی بین “کیتینگ” و “نولان” است. “نولان” از این استاد ادبیات انگلیسی در مورد جریان راه رفتن در حیاط موسسه که از فاصلۀ دور شاهد آن بوده است، سوال می‌کند. “کیتینگ” می‌گوید: “آه اون جریان. اون یه تمرین برای اثبات یه نکته بود. در مورد زشتی‌های همرنگی با جماعت.” “نولان” به او می‌گوید: “جان، برنامۀ آموزشی اینجا مشخص‌شده ست. اثبات‌شده ست. جواب خودشو پس داده. اگر تو در موردش شک داری، [بگو] چی مانع از اون میشه که این برنامه خوب جواب بده؟” “کیتینگ” – در حالی که عمداً بیانیه‌های معروفی از “سقراط” و “کانت” را طنین‌انداز می‌کند، جواب می‌دهد: “من همیشه فکر می‌کردم آموزش و تحصیل اینه که یاد بگیریم برای خودمون فکر کنیم.” “نولان”، تقریباً با خنده، شانه‌هایش را به نشانۀ بی‌تفاوتی در مورد چنین مفاهیم روشنفکرانه‌ای بالا می‌اندازد و می‌گوید: “تو این سن این پسرا؟ مطمئناً نه! سنت، جان. انضباط،” او در حالی این حرف‌ها را به “کیتینگ” می‌گوید که پدرانه روی شانۀ او می‌زند.”اونها رو برای دانشگاه آماده کن، بقیۀ کارها خود به خود درست میشه.”

    البته، “کیتینگ” نصیحت “نولان” را به گوش نمی‌گیرد، و همین موضوع او را آماج نفرت شدید آقای “پری” قرار می‌دهد. پدر “نیل پری” دارای شکل آسیب‌شناسانه‌ای از قدرت‌طلبی و پدرسالاری‌ای است که در “ولتون” ترویج می‌شود. آقای “پری”، پدری که مصمم است پسرش را وادار به در پیش گرفتن نوعی از زندگی کند که خودش نتوانسته آن را داشته باشد، آرزوها و آمال پسر بااستعدادش را تا جایی نادیده می‌گیرد که وجود “نیل” به عنوان یک شخص به کلی نادیده گرفته می‌شود. هر جایی که “نیل” اشارۀ محتاطانه‌ای به تفکر و وجود شخص خودش می‌کند، آقای “پری” با خصومت شدیدی با او برخورد می‌کند. ایدۀ آموزشی آقای “پری”، گرچه به شکلی غیرعادی افراطی است، اما چکیده‌ای است از یک نوع نظام آموزشی که نوجوانان را تا حدّ مواد خام چکش‌خواری در دستان تمامی مسئولین قدرتمند آموزش تنزل می‌دهد، و نظامی که وجهۀ انسانی دانش‌آموز را به واسطۀ نادیده‌ گرفتن سیستماتیک هر درجه از خودمختاری که می‌تواند داشته باشد یا می‌تواند مستحق آن باشد، رد می‌کند.

    اتفاقی نیست که الهام‌بخش‌ترین تجربه‌های این دانش‌آموزان، نه در فضای مدرسه و در یک کلاس درس، بلکه در غار انجمن شاعران مرده در دل جنگل اتفاق می‌افتد. ممکن است کلاس‌های درس، مدارس، دوره‌های تحصیلی و دستورالعمل‌های انضباطی برای آموزش دانش‌آموزان و حفظ فرمی از زندگی که حیات بشری در قالب آن نمو یافته است، ضروری باشد، اما در صورتی که الهام یا بینش عمیق‌تری آنها را به واقع سودبخش و بی‌نقص نکنند، بی‌معنا خواهند بود. “ولتون” در جایگاه یک مدرسه، می‌تواند وسیله باشد ولی هرگز نمی‌تواند هدف باشد. در غار (به عبارتی در زهدان آغازین زمین، یا در محدوده‌های غیرمتمدنانه‌ای از ذهن‌هایشان) است که سوالاتی برای دانش‌آموزان به وجود می‌آید و آنها متونی را کشف می‌کنند که ذهن‌شان را به لحاظ معنای غایی زندگی‌شان روشن خواهد کرد. متنی از کتاب “والدن” از “ثورو” که در ابتدای جلسات آنها خوانده می‌شود به طور خاص با هدف کشف آنچه می‌تواند درکی غایی از زندگی باشد، نگاشته شده است:

    به جنگل رفتم چون بر آن بودم که دانسته زندگی کنم، تنها به واقعیات ضروری زندگی رو کنم، و بنگرم که آیا نمی‌توانستم بیاموزم آنچه را که زندگی می‌باید می‌آموخت، و نه، آن هنگام که مرگم فرا رسد، دریابم که تا پیش از این زندگی نکرده بودم. نمی‌خواستم آنچنان زندگی کنم که زندگی نیست، حیات بسیار عزیز است، و نمی‌خواستم تسلیم شدن را تجربه کنم، مگر آنکه به حق نیاز به آن باشد. می‌خواستم ژرف زندگی کنم و تمامی جوهرۀ زندگی را بمکم، چنان زورمندانه و اسپارتان‌وار* که ریشه‌کنم هر آنچه در خور نام زندگی نبود.

    * دلیرانه

    به عقیدۀ “ثورو”، رفتن به جنگل – ارتباط با سرزمین ناآرام به هر نحوی – برای رسیدن به درکی واقعی از زندگی خود ضرورت دارد. او در مقالۀ “راه رفتن” خود می‌نویسد: “زندگی دربرگیرندۀ وحشی‌گری است” و “در توحش صیانت از جهان نهفته است.” به همان شیوه‌ای که “امرسون” خویشتن واقعی را نه به عنوان علت، بلکه به عنوان “درک باطنی” یا “غریزه” تعریف کرده است، “ثورو” نیز طبیعت آغازین را به عنوان منشاء طبیعی زندگی، قدرت و الهام، و نه هنری از مصنوعات فرهنگ و تمدن می‌نامد:

    دلیل اینکه چرا “کیتینگ” به نحوی که در داستان می‌بینیم این طور الهام‌بخش بیشتر شاگردانش می‌شود، این واقعیت است که او نیروهای بالقوۀ شور و احساس – ظرفیت‌های غیر-عقلانی آنها – را در درون آنها شعله‌ور می‌کند. او در ابتدا ظرفیت‌های اولیه و طبیعی آنها را به جنبش وامی‌دارد، و تنها بعد از این مرحله است که تفکر نظری آنها تحریک می‌شود. در حالی که دیگر اساتید، پروسۀ یادگیری را به واسطۀ آموزش مقرراتی و طوطی‌وار تحمیلی بر دانش‌آموزان إعمال می‌کنند، “کیتینگ” موفق می‌شود دانش را به چیزی بدل کند که برای شاگردان مطلوب و خوشایند است – و این کار را با ارتباط دادن دانش به علایق ذاتی و اولیۀ آنها انجام می‌دهد. تحت آموزش “کیتینگ”، شعر، دیگر یک وسیلۀ صرف برای تجزیه و تحلیل مکانیکی نیست و در عوض به شیوۀ پرشور و حرارتی از تجربۀ جهان و غنیمت شمردن دم بدل می‌شود. “کیتینگ” در به زندگی برگرداندن دانش‌آموزان موفق می‌شود به این دلیل که – مثل پیروان مکتب رومانتیسم که اثربخش کار او بودند – به درک و شهود عنان‌گسیختۀ خود بیش از روال عادی و از پیش تثبیت‌شدۀ آموزش سنتی اعتماد دارد.

    “کیتینگ”، جدای از آنکه یکی از پیروان مکتب رومانتیسم در شکل و شمایل قائلین به ماورالطبیعۀ نیوانگلندی است، یک شخصیت سقراطی مهم هم به شمار می‌رود. نه اینکه او رویای تکرار حادثۀ شهادت خرمگس آتنی را در سر داشته باشد، بلکه عشق او به آموزش و تدریس در نهایت او را در همان جایگاهی قرار می‌دهد که طلایه‌دار کهن‌الگویی‌اش خود را در آن یافت. در محیط محافظه‌کارانۀ “ولتون”، “کیتینگ” یک توطئه‌گر روشنفکر است؛ کارها و اظهارنظرهای او فرضیات محکم و عادت‌های جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند را به چالش می‌کشد. او مانند سقراط، بر طبق وجدان و ضمیر فردی خود زندگی می‌کند؛ او آگاهانه از همراه شدن با گله مبرا می‌ماند. او از اثر آرامش‌برهم‌زنندۀ حضور و وجهۀ خاصش آگاه است و صراحتاً مفید بودن خود را به لحاظ خرمگس بودن این طور تعریف می‌کند: “هر مدرسه‌ای به کسی مثل من نیاز داره.”

    سقراط دشمن‌هایی داشت که او را به خاطر کاری که به عنوان یک معلم انجام داد، نمی‌بخشیدند. “آنیتوس″، که سقراط به پسرش توصیه کرد شغل پدری‌اش را رها کند تا بتواند فیلسوف شود، به یکی از مدعی‌العموم‌هایی تبدیل شد که خواستار مرگ سقراط بودند. آقای “پری” یکی از والدینی بود که درخواست آن را داشتند که “کیتینگ” از اینکه دوباره بتواند تدریس کند محروم شود – یعنی از فعالیتی که زندگی این معلم را تشکیل می‌داد. و “ولتون”، مانند آتن در سال پنجم قبل از میلاد، بی‌رحمانه فعالیت‌ها و ایده‌های یکی از برجسته‌ترین اعضایش را سرکوب و ابطال کرد.

    به عبارت دیگر، “ولتون”، عالَم صغیری است که در آن درام عظیم آتن قرن پنجم به طور متقاعدکننده‌ای دوباره اجرا شد – و به سبک و سیاق مدرن نشان داد که سرنوشت سقراط رخدادی استثنایی نبود، بلکه الگویی از رویدادها و نگرش‌ها بود که در هر جایی که جوامع و انجمن‌ها غرق در اعماق تاریکِ بی‌فکری حق-به‌جانب-پندارانه و کمالِ متکبرانه‌ای می‌شوند که نیاز به خرمگس مثالی را ایجاب می‌کند، محکوم به تکرار شدن است.

    به قلم دکتر جورن کی. برامان
    استاد ممتاز بازنشسته و مربی نیمه وقت
    گروه فلسفه دانشگاه ایالتی فراستبورگ
  • Dead Poets Society

    Director: Peter Weir
    Screenplay: Tom Schulman
    Music score: Maurice Jarre
    Released 1989
    With Robin Williams, Robert Sean Leonard, Ethan Hawk, and others

    In 1959, the Welton Academy is a somewhat old-fashioned but well-respected prep school where education is understood to be a rigorous academic learning program combined with the shaping of the students’ characters according to explicitly traditionalist ideals. The film begins with a processional march of the students into the main auditorium of the school, where teachers and parents are awaiting the address of the headmaster Mr. Nolan (Norman Lloyd), who inaugurates the new school year by reminding everyone of the high standards of the institution, and the school’s high success rate in sending its graduates to Ivy League universities. Students carry banners on which are embroidered the “four pillars” of Welton’s pedagogical program: Tradition, Honor, Discipline, and Excellence.

    The Welton Academy is located in rural Vermont. The style of its main buildings is imitation-Gothic. The all-male institution is deliberately cut off from the economic and social life of contemporary America. The typical age of its beginning students is sixteen; for most of the adolescents the experience of Welton’s rural solitude is somewhat trying. Some call the place “Hellton.” They all groan under the academic work load and many of them feel oppressed by a system that hands out demerits for the slightest infractions of discipline.

    During the first scenes in dormitories, hallways, and classrooms we are gradually introduced to the group of students that are at the center of the story: Neil Perry (Robert Sean Leonard) is a lively A student with natural leadership abilities. He is, however, harshly bullied by his authoritarian father, who tolerates no deviation from the career plans that he has laid out for his son. Neil’s room mate Todd Anderson (Ethan Hawk) is a new student; he is shy, insecure, and unhappy. Charlie Dalton (Gale Hansen) is a banker’s son–lively, self-confident, and about to discover the inspiring power of poetry. Further individuals of this group come into focus in time. The “bad guy” character of the lot is Richard Cameron (Dylan Kussman), the unpleasantly ambitious student who believes in authority and school discipline, and who is frequently accused by his fellow-students of “boot licking” and generally being an “asshole.” While the other students are occasionally in the mood and willing to evade the rules of the school and to commit pranks, Cameron always warns them to be cautious, because he greatly fears the retributions that may come down on them from their authoritarian teachers and administrators.

    After we have seen how some other teachers keep the students in check by means of crushing amounts of homework and threats of possible punishments, we are introduced to the unusual John Keating (Robin Williams), the English teacher who has just been hired, and who displays ideas and a spirit that deviate sharply from the established Welton practices and norms. Right from the start Keating propagates an anti-authoritarian philosophy of life (that of the New England Transcendentalists, as it turns out), and he will soon profile himself not only as a competent teacher, but also as the provocative and inspiring educator of the youngsters of whom he is in charge. During his very first class session Keating demonstrates forcefully that he is not just there to convey academic information, but also to show what students can do with such knowledge in their everyday lives. The first class session is, indeed, not so much a lesson in English literature, but a dramatic philosophical wake-up call:

    The verbal form of the call is “Carpe Diem–seize the day!” Keating tells his students to take a look at Robert Herrick’s famous lines

    Gather the rosebuds while ye may,
    Old Time is still a-flying;
    And this same flower that smiles today,
    To-morrow will be dying.

    “Why does the poet write these lines?” Keating asks, and he eventually answers himself with a flourish: “Because we are food for worms, lads! Because we’re only going to experience a limited number of springs, summers, and falls. One day, hard as it is to believe, each and every one of us is going to stop breathing, turn cold, and die!”

    To drive home this point Keating makes the students look at the old photographs of former Welton students that decorate the hallways. “They are not that different than any of you, are they? There’s hope in their eyes, just like in yours. They believe themselves destined for wonderful things, just like many of you. Well, where are those smiles now, boys? What of that hope?” The students are sobered by what Keating is saying. Keating continues:

    Did most of them not wait until it was too late before making their lives into even one iota of what they were capable? In chasing the almighty deity of success did they not squander their boyhood dreams? Most of those gentlemen are fertilizing daffodils now. However, if you get very close, boys, you can hear them whisper. Go ahead, lean in. Hear it? (Whispering) Carpe Diem, lads. Seize the day. Make your lives extraordinary!

    When the students leave the building after class, most of them are in thought. Keating’s words are having an effect on their feelings, and Carpe Diem is becoming a firm reference point in their reflections and activities. Some of them will have occasion to quote the maxim while they are pursuing their various goals during the fall term. Only Cameron asks: “You think he’ll test us on that stuff?”

    Most of the students at Welton are, of course, from well-to-do families; most are destined to follow in the footsteps of their fathers and become doctors, corporate lawyers, or bankers. Considering such prospects it would be natural for everyone to regard such disciplines as English literature as a mere sideline among academic studies, as something like a decoration of a life that is dedicated to more palpable and important matters than poetry and the humanities. Bourgeois parents expect their youngsters to know a little about high culture–in the same spirit in which they expect them to learn table manners and perhaps a foreign language. But no student is encouraged to blow the importance of art and culture out of proportion by devoting more time to poetry than to such “serious” disciplines as mathematics or chemistry.

    Keating manages to undermine this widespread conception of the liberal arts; he more or less convinces his students that what seems at first of only secondary importance is in fact at the very center of a well-lived life. “One does not read poetry because it is cute,” he tells his students. “One reads poetry because he is a member of the human race, and the human race is filled with passion! Medicine, Law, Banking–these are necessary to sustain life. But poetry, romance, love, beauty–these are what we stay alive for. … Poetry is rapture, lads. Without it we are doomed.” Behind Keating’s high praise of poetry is Henry David Thoreau’s general revaluation of society’s established priorities: We do not live in order to work, according to the philosophy of Walden, we work in order to live. And we succeed in living extraordinary lives only by staying clear of the ordinary preoccupations with careers and making money—by focusing seriously on those things that make a human existence passionate and radiant.

    Keating’s teaching methods are unusual—at least by the standards of the 1950s. He does not just tell students that it is important to keep an open, flexible mind, and to look at things from different and changing points of view. Rather, he makes them literally climb on top of a desk and take a look around. This unconventional and physical translation of the run-down expression “changing one’s point of view” will have far more effect on his students’ dispositions than any amount of theoretical explanation. Keating also has his students tear those pages out of their textbooks that he exposes as dead letters and intellectual rubbish. A book, in his view, is not a sacred authority, but a tool that ought to be used–or unhesitatingly discarded if found wanting. He frequently reminds them to think for themselves, and not just to accept passively what teachers or textbooks try to tell them.

    Neil Perry does a little research on Keating, and he finds out that the English teacher had once himself been a student at Welton, and that he had been involved in a mysterious Dead Poets Society. The students ask Keating what that society had been about.

    “The Dead Poets Society,” Keating explains, “was dedicated to sucking the marrow out of life. That phrase is by Thoreau and was invoked at every meeting. A small group of us would meet at a cave and there we would take turns reading Shelley, Thoreau, Whitman, our own verse–any number of poets–and, in the enchantment of the moment, let them work their magic on us.” “You mean it was a bunch of guys sitting around reading poetry?” a skeptical Knox Overstreet (Josh Charles) asks. “Both s…xes participated, Mister Overstreet,” Keating replies with a smile. “And, believe me, we did not simply read. We let it drip from our tongues like honey. Women swooned, spirits soared… Gods were created, gentlemen! Not a bad way to spend an evening!”

    The students get involved in a number of extra-curricular pursuits during the fall. Neil gets the role of Puck in Shakespeare’s “Midsummer Night’s Dream,” Knox falls in love with a girl from a nearby high school, and Pitts (James Waterston), together with Meeks (Allelon Ruggiero), put together a radio tuner that allows them to listen secretly to Rock ‘n’ Roll (dubbed by them “Radio Free America”). The whole class plays soccer under the direction of Keating—accompanied by lines of poetry, and to the sounds of the “Ode to Joy” from Beethoven’s 9th Symphony. The student’s most important undertaking, however, was the revival of the Dead Poets Society. Although Keating had warned them that “the present administration would not look favorably” on such an undertaking, the students rediscover the cave in the woods, and during their meetings they experiment with poetry and music, discuss their various pursuits, combine Playboy fold-outs with classical texts, and even manage to bring aboard some girls from the nearby town. Charles Dalton profiles himself as the most imaginative and daring spirit in this group.

    A first crisis develops when Charlie manages to smuggle an unauthorized article into the school’s newspaper, an anonymous editorial that demands, in the name of the Dead Poets Society, that “girls be admitted to Welton, so we can all stop beating off.” An outraged Nolan calls a school-wide meeting during which he threatens to expel everyone involved in that conspiracy, unless the culprits stepped forward voluntarily to make themselves known. Charlie, however, takes the blame for everything, and he tells Nolan that he simply made up the Dead Poets Society–that the group does not exist. He also takes full responsibility for rigging a telephone for the meeting. While Nolan is addressing the school, the telephone rings in Charlie’s briefcase. Charlie, taking out the phone, tells Nolan that the call is for the headmaster–personally from God, who supposedly demands that women be admitted to the Academy.

    Although most who attend the meeting get a good laugh out of the caper, Charlie pays a harsh price. “Mr. Dalton,” Nolan addresses him in his office, “if you think you’re the first to try to get thrown out of this school, think again. Others have had similar actions, and they have failed just as surely as you will fail. Assume the position.” Nolan beats Charlie’s buttocks with a paddle to the limit of what the young man can stand in terms of humiliation and physical pain. Charlie remains unbroken, however. He does not give away any names, and he returns to his room admired by his peers.

    Keating tells Charlie that his “lame stunt” was not wise. “Sucking out the marrow doesn’t mean getting the bone stuck in your throat, Charles. … There is a place for daring and a place for caution as well, and a wise person understands which one is called for. Getting expelled from this school is not an act of wisdom. It’s far from perfect, but there are still opportunities to be had here.” “Yeah? Like what?” Charlie wants to know. “Like, if nothing else, the opportunity to attend my classes, understand?” Keating replies, and Charlie smiles in agreement.

    In spite of such advice in favor of caution, Keating keeps emphasizing a central tenet of his philosophy: determined individualism and non-conformity. On one occasion he brings the whole class outside the building and makes some of them walk around the yard. As the students walk, they more and more adjust their steps to those of the other students, and in a short time the leisurely walk turns into a strident march. Keating begins to clap his hands, and the students all join into the clapping and the rhythm of the marching. After a while Keating stops the exercise and explains:

    What this demonstrates is how difficult it is for any of us to listen to our own voice or maintain our own beliefs in the presence of others. … Lads, there is a great need in all of us to be accepted. However, that need can be like a nasty current, whisking us away unless we’re strong and determined swimmers. Don’t insist on the separate path simply to be different or contrary, but trust what is unique about yourselves even if it’s odd or unpopular.

    This Emersonian message to trust themselves as individuals–their own innermost intuitions–inspires the students in various ways. Todd, for example, overcomes his shyness and social isolation by allowing his hidden feelings and ideas to come out into the open as a cathartic expression. Knox is emboldened to declare his love to Chris (Alexandra Powers), even though the odds and convention are overwhelmingly against him. The Emersonian message is most effective, however, in the case of Neil Perry, because it suggests to him to disobey the directives of his father, and to pursue what he most passionately wants: to act in Shakespeare’s upcoming play, and to possibly take up acting as a career. When he talks to Keating about it, his teacher advises him to talk to his father and to “let him see who you are.” Mr. Perry has to get to know his son, and to understand why acting is so important for him. “To be or not to be, that is the question,” Neil had once declaimed to indicate the importance of acting for him. And while he was working on the role of Puck, he had joyfully exclaimed in front of his room mate: “God, for the first time in my whole life I feel completely alive!” Keating wants Neil to explain all this to his father.

    Neil does not dare to talk to Mr. Perry, however. He is convinced that his father would neither understand, nor give his required permission for Neil’s extra-curricular activity—even though Neil is maintaining As in all his classes. Neil forges the letter of permission and works in the production in secret. His performance during opening night turns out to be outstanding; he receives an enthusiastic ovation, and his friends of the Dead Poets Society carry him off in triumph. When Mr. Perry finds out what has happened, however, he furiously takes Neil home and tells his son that he will enroll him in Braden Military School. “You are going to Harvard, and you are going to be a doctor,” he declares. Mr. Perry has made “too many sacrifices” to provide Neil with the opportunities that he himself had never had, and he will not be deterred from pursuing the best life for Neil that he can think of.

    While the Dead Poets, together with Keating and Knox’s finally won girlfriend Chris, celebrate the success of the play, Neil fails to come to terms with his painful situation at his parents’ home. After Mr. and Mrs. Perry have gone to sleep, he finds his father’s revolver and shoots himself.

    When the news of his death hits Welton, Neil’s close friends have no doubt that Mr. Perry is the real killer. “Even if Mr. Perry didn’t shoot him, he killed him. They have to know that,” Todd exclaims. Not surprisingly, the school authorities take a different view. Prompted by Mr. Perry, who had disliked Keating and his philosophy for some time, the headmaster promises “a thorough investigation” of the Dead Poets Society and John Keating’s alleged role in it. To avoid negative repercussions for the school, Nolan needs a scapegoat on whom everything can be blamed. His goal is to see him tried in a court of law, if that should be possible, but in any event make sure “that Mr. Keating will never teach again.”

    Nolan also desires the complete subjugation of the students. They are to demonstrate their submission by their willingness to inform on other students, and by signing a letter that puts the blame for everything on Keating. Nolan gets all the information that he needs from Cameron: “Cameron’s a fink,” Charlie tells the other Dead Poets. “He’s in Nolan’s office right now, finking.” Cameron, coming out of Nolan’s office, does indeed urge the other students to “cooperate” by blaming their English teacher for leading them astray: “Keating put us up to all this crap, didn’t he? If it wasn’t for him, Neil would be cozied up in his room right now, studying his chemistry and dreaming of being called doctor.” After some furious exchanges Charlie, full of rage and contempt, strikes Cameron in the face, thereby insuring his own immediate expulsion from the school.

    What follows is a McCarthy-type interrogation and humiliation of the members of the Dead Poets Society. In the presence of their parents the students are asked one by one about others who may have been involved in the group, and then told to sign the letter of blame. All the Dead Poets succumb. We see Knox and Meeks hiding in their rooms after “cooperating” and signing the letter—deeply ashamed of their betrayal. Todd Anderson tries to resist. He haltingly questions that Keating is responsible for Neil’s death. But he is browbeaten into submission by his impatient and uncaring father and the intimidating stare of Nolan. He reluctantly signs when he sees the signatures of the other students under the incriminating letter.

    The film does not end with the defeat of the students, however. It is Todd who initiates an open demonstration of defiance in the class room, once classes have resumed. Nolan has taken over Keating’s English class. It so happens that during the first session Keating has to pass through the room to remove his belongings from the closet. Todd, greeting him Whitman-style as “Captain, my Captain,” climbs on top of his desk to thus honor the fired teacher. One by one other students follow his daring example. Nolan shouts at them to sit down, and he furiously orders Keating to leave the room. But the students, who at first were too ashamed to even look at each other because of their earlier betrayal, nearly all stand on their desks proudly, thanking the man who had awakened their minds, and not caring what may become of them because of their demonstration. Only Cameron and a few others remain sullenly seated, hating this open insubordination as much as they had despised everything Keating ever taught.

  • Two Philosophies of Education

    Welton’s approach to life and teaching is summarized in the four catch words of Tradition, Honor, Discipline, and Excellence. These four words, stitched on ceremonial flags, are paraded with pomp and circumstance at the formal opening of the new school year. Mr. Nolan comments on their significance: “The key to your success rests on our four pillars. These are the bywords of this school, and they will become the cornerstones of your lives.” The students, to be sure, do not necessarily show much respect for the four pillars. In the privacy of their rooms they lampoon them as “Travesty, Horror, Decadence, and Excrement.” But there is no doubt that the ideas that Welton connects with the four words translate into important pedagogical practices, and that these practices are instrumental in shaping a particular kind of society.

    To emphasize Tradition with a capital T expresses the will to do things the way they have been done in the past. Traditionalists prefer sameness to change, and permanent structures to improvising spontaneity and open outcomes. They value stability. Unchanging institutions and practices provide them with a sense of security and reliable orientation that shields them from the uncertainties and turmoil of upsetting challenges or revolutions. Anyone who disturbs or threatens this stability will be instinctively perceived as an enemy or a danger—even as evil.

    It is clear that Welton is imbued with this conservative spirit, and that the school is dedicated to instilling its traditionalist outlook on life in as many of its students as possible. It is also clear that an innovative and individualistic teacher like Keating is bound to become an outsider at such an institution in a very short time. When Nolan reminds Keating that Welton’s teaching methods are well established, and that they work, he signals to the new faculty member that new views and approaches are not welcome at the academy. While for Keating traditions tend to stand in the way of healthy and productive developments, for Mr. Nolan they represent accumulated wisdom and proven practice.

    Honor, as understood at Welton, is the recognition that a student gets by fulfilling the demands of the school, and the renown that the school receives by placing a great number of its graduates in elite universities. For Welton honor is not a matter of inner and personal integrity, but rather one of how well the students achieve traditional goals, and how high the institution scores according to easily measurable performance criteria. Todd Anderson’s remarkable courage and sense of justice, however, remains not only unacknowledged, but will most likely lead to the student’s expulsion.

    Discipline is the control and, if necessary, repression of personal impulses, instincts, and desires in order to insure uniform behavior and compliance with established social expectations or the demands of authorities. Discipline is, of course, not always and everywhere onerous, but the way it is typically enforced at Welton usually results in the needless and injurious stifling of the students’ individuality and creativity. The students are made to wear uniforms, and their supervision is almost as close and pervasive as in a prison system. They regularly learn by rote, and they are systematically prevented from meeting young women at an age when they have to learn to come to terms with their s…xuality. Pitts and Meeks have to hide their interest in Rock’n’ Roll and their “Radio Free America” project, and the Dead Poets have to meet in secret—just as Neil is pressured by his father into pursuing his most passionate interests by deception. Obviously, Welton and its supporters do not believe much in the free expression of individual desires or personal intuition. What the academy cultivates is behavior that functions on the model of authority and obedience more than on the model of a citizenry that is used to thinking for itself and to making its own reasoned decisions. If the political option existed, Welton enthusiasts would tend to be monarchists.

    Excellence is to be outstanding. But again, at Welton it does not just mean to do things well, but rather to fulfill or exceed the expectations of authorities and the establishment. Sending students to Harvard is more important than making sure that they find their academic studies meaningful, and getting youngsters into prestigious professions counts for more than allowing them to feel truly alive. That getting good grades in school and embarking on an externally successful career might be a form of alienation or self-betrayal never occurs to people like Nolan or many of the parents who entrust their sons to his program. The achievement of conventional and externally recognized high standards is enough to fulfill their best hopes and ambitions. They seem incapable of recognizing excellence when it occurs in unforeseen ways. Whatever one may think about the wisdom of Charles Dalton’s provocative article in the school’s paper and his subsequent telephone prank, only unperceptive minds could fail to recognize the good quality and real promise of future accomplishments in that student’s undertaking and conduct. It is, as Emerson and others point out, often the very breaking of existing rules and molds that indicates true excellence and genius, and not the dutiful and unimaginative satisfaction of traditional expectations. In a certain sense, one might say, it is mediocrity that Welton promotes, not excellence.

    It may not be self-evident that what Welton espouses is a philosophy. Much of it could be described as mere narrow-mindedness or lack of critical self-reflection. Nolan’s and the school’s faith in their kind of traditionalism, honor, discipline, and excellence does, however, grow out of an established body of thought and a number of fundamental convictions, and one would have only an insufficient grasp of what Keating is facing at the school if one were not aware of the underlying reasons for the conservatism of the academy. These reasons constitute a significant challenge to the principled individualism that Keating represents.

    The writings of Edmund Burke are often named as the main inspiration of conservative thinking. Burke’s Reflections on the Revolution in France of 1790 in particular is frequently cited as a convincing presentation of what may prompt a thoughtful person to be suspicious of individualistic intuition and radical change. Speaking on behalf of all conservative critics of the French Revolution, Burke declares in his Reflections:

    Instead of casting away all our old prejudices, we cherish them to a very considerable degree, and … we cherish them because they are prejudices; and the longer they have lasted, and the more generally they have prevailed, the more we cherish them. We are afraid to put men to live and trade each on his own stock of reason; because we suspect that this stock in each man is small, and that the individuals would do better to avail themselves of the general bank and capital of nations and of ages.

    Burke does not just detest the French Revolution of 1789. What he rejects even more are the principles and modes of thinking of the Enlightenment, the intellectual movement that inspired many of the more educated revolutionaries. Enlightenment thought is offensive to Burke because it desires to radically eliminate all beliefs of the past in one fell swoop as just so many prejudices, unwarranted assumptions, and obvious illusions, and to construct a new body of knowledge on the basis of modern reasoning alone. (Descartes’ desire to start out with a tabula rasa, an empty slate, was an altogether unacceptable methodology for Burke.) Enlightenment thought is also offensive to Burke because it assumed that individuals could find truth all by themselves, and that they could give the lie to whole communities and their collective wisdom. In contrast to most Enlightenment thinkers, Burke’s stance was both traditionalist and communitarian. As far as he was concerned, society and the past were not impediments to unbiased reasoning and insights, but preconditions for both.

    While, as a British parliamentarian, he was not categorically opposed to all changes everywhere, or even to all political revolutions (he did approve of the American Revolution, for example), he did think that on balance more was to be gained from maintaining the status quo and honoring tradition than from challenging and undermining established authorities and trusting such unproven and uncertain forces as individual intuition and open-ended innovation.

    This is obviously not an attitude shared by John Keating, although the English teacher’s stance does not stem so much from the 18th century Enlightenment that Burke attacks, as from the Romanticism of the New England Transcendentalists. It is, as Keating points out, more than coincidence that he focuses extensively on the Romantics, and the portrait of Walt Whitman adorns his classroom for a reason. That Thoreau’s words open all the meetings of the Dead Poets Society also testifies to the Romantic principles of the English teacher. Emerson is not explicitly mentioned in the story, but the presence of his Transcendentalist thought is evident in almost everything Keating says. Emerson’s essay “The American Scholar,” for example, or his “Self-Reliance,” can be as much perceived as the background of Keating’s pronouncements as Burke’s Reflections on the French Revolution as that of Mr. Nolan’s. This becomes clear by observing how Keating deals with the “four pillars” of Welton pedagogy.

    Like Emerson, Keating is not just untraditional, but an anti-traditionalist: “Try never to think about anything the same way twice!” he tells his students. “If you’re sure about something, force yourself to think about it another way.” Adhering to established way too often leads to being stuck in ruts, according to his teaching, and thus to the weakening of the intensity of life as well as the power of the mind. Knox, as an enthusiastic follower of Keating, is once asked by a teacher: “What is wrong with old habits, Mr. Overstreet?” “They perpetuate mechanical living, Sir. They limit your mind,” the student replies, greatly enjoying his magisterial performance. (This latter exchange, although present in Schulman’s script, has been left out in the final cut of the movie.)

    It is not that such thinking is blind to the virtues or greatness of the past, but it implies that staying with past accomplishments is detrimental. Emerson writes in “The American Scholar”: “The book, the college, the school of art, the institution of any kind, stop with some past utterance of genius. This is good, say they,–let us hold by this. They pin me down. They look backward and not forward. But genius always looks forward. The eyes of man are set in his forehead, not in his hindhead.” It is for this reason that Keating places more emphasis on what students think here and now than on what others have thought in the past. The fact that students are actively responding to intellectual impulses is more important than their passive reception of what preceding generations have produced. Learning, according to Keating, has more to do with activating and inspiring the innermost feelings of adolescents than with forcing ready-made and handed-down packages of knowledge on them. Whatever a cultural heritage has to offer, according to Keating, it will remain something alien and sterile unless a certain hunger and enthusiasm has been created in students first. In the formulation of “The American Scholar”:

    Of course, there is a portion of reading quite indispensable to a wise man. History and exact science he must learn by laborious reading. Colleges, in like manner, have their indispensable office,–to teach elements. But they can only highly serve us, when they aim not to drill, but to create; when they gather from far every ray of various genius to their hospitable halls, and, by the concentrated fires, set the hearts of their youth on flame.

    To the extent that striving for honor is tantamount to striving for the recognition of others, Keating has not much use for this second pillar of Welton pedagogy either. What he exhorts his students to do is not to fulfill or surpass the usual expectations of others, by simply memorizing the thoughts of others and internalizing established valuations, but to explore what would make sense to them: “When you read, don’t consider only what the author thinks, but take the time to consider what you think. You must strive to find your own voice, boys, and the longer you wait to begin, the less likely you are to find it at all.” Even if the poems that he has his students write are neither masterworks nor perfect, their writing them will do more for their understanding of poetry than the passive reception of classical works.

    In connection with the walking in lock-step exercise Keating had pointed out that everybody has the natural desire to be liked, and therefore the tendency to adjust his or her conduct to the expectations of others. And when striving for academic honors, students (as well as scholars) similarly try to please their examiners and readers—instead of speaking their minds without self-censorship and fear. But the price of such behavior is the suppression of what is most valuable in everyone, individuality, and a person’s becoming part of “the herd.” Resisting such adjustment to the expectations of others is, according to Keating and Emerson, the basic precondition for living a fulfilling life as well as finding the truth: “Either you will succumb to the will of the hoi polloi [the herd], and the fruit will die on the vine–or you will triumph as individuals.”

    While Welton advocates discipline by cultivating uniform behavior, Keating does his best to encourage natural expression and uninhibited communication among his students. By making them write poems besides papers, he develops the emotional side of his students’ lives as well as their scholastic aptitude. He cures the stutter and inhibition of Todd by making him “yawp” in class, and by provoking him into producing a highly poetic description of the “crazy” Walt Whitman. He also inspires Knox to express his spontaneous feelings to Chris—against all social odds and conventional expectations. Knox’ declaration of his love becomes a decisive break-through experience for the young man.

    Keating is by no means opposed to striving for excellence, but to merely get good grades or a prestigious job is a sign of mediocrity for him. Striving for true excellence in life requires being open to the ultimately significant dimensions of human existence. In the same spirit in which he had explained to his students that medicine, banking, and the practice of jurisprudence are only the means to maintain life, not its ends, he also exhorts them to takes ideals seriously: “Deal with the important things in life–love, beauty, truth, justice.” Only persons for whom such ideals are not the usual platitudes, but a lived and living reality, can be said to be truly alive and awake. They are inspired, while the “the mass of men” (in Thoreau’s formulation) waste their time on mundane details “in quiet desperation.”

    A key scene of the whole film is a short conversation between Keating and Nolan. Nolan asks the English teacher about the walking in the court yard exercise that he had observed from a distance. “Oh that,” Keating says. “That was an exercise to prove a point. About the evils of conformity.” “John, the curriculum here is set,” Nolan tells him. “It’s proven. It works. If you question it, what’s to prevent them from doing the same?” “I always thought education was learning to think for yourself,” Keating replies–deliberately echoing the famous pronouncements of Socrates and Kant to that effect. Nolan, almost laughing, shrugs off such Enlightenment notions: “At these boys’ age? Not on your life! Tradition, John. discipline,” he tells Keating while patting him fatherly on the shoulder. “Prepare them for college, and the rest will take care of itself.”

    Keating, of course, does not take Nolan’s advice, and that makes him the target of Mr. Perry’s fierce hatred. Neil Perry’s father embodies a pathological form of the authoritarianism and paternalism cultivated at Welton. Mr. Perry, the parent who is determined to make his son live the life that he himself could not live, disregards the wishes and aspirations of his gifted son to such a degree that Neil’s being as a person is denied outright. Mr. Perry confronts his son with fierce enmity whenever Neil shows as much as a cautious indication of his own thinking and being. Mr. Perry’s idea of education, although abnormally extreme, is the epitome of a pedagogy that reduces adolescents to malleable raw material in the hands of all powerful educators, and that denies students the status of human beings by systematically disregarding any degree of autonomy that they may have or to which they may be entitled.

    It is no coincidence that the students’ most inspiring experiences do not occur at school, in some class room, but in the Dead Poets cave in the woods. Classrooms, schools, curricula, and disciplined instruction may be necessary for the education of the students and the maintenance of the life form into which humanity has evolved, but they are meaningless unless some deeper inspiration or vision will make them truly useful and fulfilling. Welton as a school can provide means, but never an end. It is in the cave (in the primal womb of the earth, one might say, or in the uncivilized regions of their minds) that the students encounter the questions and explore the texts that will enlighten them with regard to the ultimate meaning of their lives. The text from Thoreau’s Walden that they read at the beginning of their sessions specifically aims at the exploration of what the ultimate realization of lives may be:

    I went to the woods because I wished to live deliberately, to front only the essential facts of life, and see if I could not learn what it had to teach, and not, when I came to die, discover that I had not lived. I did not wish to live what was not life, living is so dear, nor did I wish to practice resignation, unless it was quite necessary. I wanted to live deep and suck out all the marrow of life, to live so sturdily and Spartan-like as to put to route all that was not life.

    It is necessary, as Thoreau suggests, to go to the woods—to connect to the wilderness in one way or another–to get a real hold of one’s life. “Life consists with wildness,” he writes in his essay “Walking,” and “in wildness is the preservation of the world.” In the same spirit in which Emerson defined the true self not as reason, but as “intuition” or “instinct,” Thoreau declares primal nature as the true source of life, strength, and inspiration, not the artifices of culture and civilization:

    From the forest and wilderness come the tonics and barks that brace mankind. … The story of Romulus and Remus being suckled by a wolf is not a meaningless fable. The founders of every state which has risen to eminence have drawn their nourishment and vigor from a similar wild source.

    The reason why Keating inspired most of his students in the way he did is the fact that he kindled their potential for enthusiasm and feeling—their non-rational faculties. He mobilized their primal and natural capacities first, and only then their theoretical intellect. While other teachers enforced learning by imposed discipline and rote, Keating managed to turn knowledge into something they desired—by connecting it to their primal interests. Under Keating poetry ceased to be a mere object of mechanical dissection and became a passionate way of experiencing the world and seizing the day instead. Keating succeeded in bringing his students to life because—like the Romantics who informed his work—he trusted his wild intuition more than the established routines of traditional learning.

    Besides being a Romantic in the spirit of the New England Transcendentalists, Keating is also a significant Socrates figure. Not that he aspires to repeat the martyrdom of the Athenian gadfly, but his love of teaching puts him eventually in the same position in which his archetypal forerunner found himself. In the conservative environment of Welton, Keating is an intellectual subversive; his practices and pronouncements challenge the assumptions and habits of the community in which he lives. Like Socrates he lives out of his own individual conscience; he deliberately stays clear of running with the herd. He is aware of the unsettling effect of his presence and his special status, and he explicitly defines his usefulness in terms of being a gadfly: “Every school needs someone like me.”

    Socrates had enemies who would not forgive him for what he did as an educator. Anytus, whose son he advised to give up the business of his father in order to become a philosopher, became one of the prosecutors who asked for Socrates’ life. Mr. Perry is the parent who demanded that Keating be barred from ever teaching again—from the activity that constituted the teacher’s life. And like Athens in the 5th century BCE, Welton mercilessly quashed the activities and ideas of one of her most outstanding members.

    Welton, in other words, is the microcosm in which the great drama of 5th century Athens was convincingly reenacted—demonstrating in modern terms that Socrates’ fate was not an exceptional occurrence, but a pattern of events and attitudes that is bound to be repeated wherever societies and communities sink into the self-righteous thoughtlessness and arrogant complacency that call for the proverbial gadfly.

    (From Jorn Bramann: The Educating Rita Workbook, Copyright © 2004)

    Jorn K. Bramann, PhD
    Professor Emeritus and part-time instructor
    e-mail: jornfsu@hotmail.com
    Department of Philosophy
    Frostburg State University

    Frostburg State University