background-layer-compressor
background-layer-compressor
layer-05-compressor

بیدار کردن ناآرامی خرد

فلسفه به ما درس می‌دهد و در عین حال آرامش ما را بر هم می‌زند و این کار را با مواجه کردن ما با آنچه از قبل می‌دانیم، انجام می‌دهد. کنایه‌ای در این نکته هست. دشواری این درس منوط به این واقعیت است که چیزی را به شما یاد می‌دهد که از قبل، آن را می‌دانید. این کار را با پرداختن به آنچه که ما به خوبی از موقعیت‌های آشنای انکارناپذیر می‌دانیم و سپس، عجیب جلوه دادن آنها، انجام می‌دهد. فلسفه، ما را با آنچه برایمان آشناست بیگانه می‌کند. نه با ارائۀ اطلاعات جدید بلکه با دعوت کردن و ترغیب کردن ما به دیدن قضایا از یک دریچۀ جدید. اما خطر آنجاست که وقتی آنچه برایمان آشناست برایمان بیگانه می‌شود اوضاع به هیچ وجه مثل سابق نخواهد بود. خودشناسی مثل معصومیت از دست رفته است. اگرچه آرامش‌برهم‌زننده است اما خواهید دید که به هیچ وجه نمی‌توان دربارۀ آن فکر نکرد یا آن را نشناخت. آنچه که این امر خطیر را دشوار و در عین حال جذاب و گیرا می‌کند این است که فلسفۀ اخلاقی و سیاسی، داستانی است که نمی‌دانید به کجا خواهد رسید اما آنچه که به طور قطع می‌دانید آن است که این داستان دربارۀ خود شماست. اینها خطرات شخصی هستند. خب حالا، خطرات سیاسی کدامند؟ یک راه معرفی کردن درسی مثل این می‌تواند این باشد که به شما وعده دهیم که با خواندن این کتاب‌ها و بحث پیرامون این موضوعات به شهروند بهتر و مسئول‌تری تبدیل خواهید شد. اینکه پیش‌انگاره‌های سیاست‌گذاری عمومی را بررسی خواهید کرد، اینکه قضاوت سیاسی‌تان اصلاح خواهد شد و اینکه عضو تاثیرگذارتری در امور اجتماعی خواهید شد. اما چنین وعده‌هایی محدود و گمراه‌کننده‌اند. فلسفۀ سیاسی در اغلب موارد این گونه جواب نداده است. باید این احتمال را هم بدهید که شاید فلسفۀ سیاسی از شما شهروند بدتری بسازد به جای آنکه به فرد بهتری تبدیل‌تان کند یا دست کم، اول بدترتان کند و بعد، از شما آدم بهتری بسازد و این به خاطر آن است که فلسفه، فعالیتی است که ایجاد فاصله می‌کند و حتی تضعیف‌کننده است و می‌بینید که این به زمان “سقراط” برمی‌گردد. گفت‌وگویی هست به نام “گورجیاس” که در آن، یکی از دوستان “سقراط” به نام “کالیکلس” سعی می‌کند با حرف‌هایش “سقراط” را از فلسفه‌پردازی منصرف کند. “کالیکلس” به “سقراط” می‌گوید که فلسفه یک اسباب‌بازی زیباست البته اگر با اعتدال و در زمان مناسب در زندگی به آن میدان دهیم اما اگر بیش از آنکه باید، به دنبال آن برویم نابودی مطلق است. “کالیکلس” می‌گوید پند مرا بپذیر، بحث و جدل را رها کن، فضیلت‌های زندگی پویا را فرا بگیر، کسانی را الگوی خودت قرار نده که وقت‌شان را صرف این ایهام‌گویی‌های بی‌ارزش می‌کنند بلکه پیرو کسانی باش که زندگی خوب، شهرت و اعتبار و بسیاری موهبت‌های دیگر دارند. خوب، “کالیکلس” در واقع دارد به “سقراط” این را می‌گوید که: دست از فلسفه‌پردازی بکش، واقع‌بین شو و به مدرسۀ بازرگانی برو و قطعاً “کالیکلس” با این حرف‌ها به نکتۀ مهمی اشاره می‌کرده است. او از این حرف‌ها منظوری داشته است به این دلیل که فلسفه، بین ما و عرف‌ها و فرضیات پذیرفته‌شده و باورهای جا‌افتاده‌مان فاصله ایجاد می‌کند. اینها خطر هستند. خطر شخصی و سیاسی و در رویارویی با این خطرات، یک راه خاص برای تجاهل وجود دارد. نام این تجاهل، شک‌گرایی است. اگر “ارسطو” و “لاک” و “کانت” و “میل”، بعد از آن همه سال پاسخی به این پرسش‌ها نداده‌اند ما چه کسی هستیم که فکر کنیم می‌توانیم آنها را حل کنیم. پس شاید قضیه صرفاً این است که هر کس اصول مخصوص به خودش را دارد و حرف دیگری برای گفتن نمی‌ماند. مجالی برای استدلال نیست. این همان تجاهل است. تجاهلِ ناشی از شک‌گرایی که جواب من به آن این است:

درست است که این پرسش‌ها مدت‌های مدیدی مورد بحث و مناقشه بوده‌اند اما همین واقعیت که این پرسش‌ها مدام مطرح شده‌اند و همچنان باقی هستند می‌تواند حاکی از آن باشد که اگرچه به یک معنا پاسخ دادن به آنها غیرممکن است اما به یک معنای دیگر، راه گریزی از آنها نیست و دلیل اینکه این پرسش‌ها گریزناپذیر هستند، دلیل اینکه راه گریزی از آنها نیست این است که ما به نوعی با این پرسش‌ها زندگی می‌کنیم و هر روز برایشان پاسخ‌هایی می‌تراشیم. بنابراین، شک‌گرایی، شانه خالی کردن و دست کشیدن از اندیشۀ اخلاقی، ابداً راه حل مناسبی نیست. “امانوئل کانت”، مسالۀ شک‌گرایی را خیلی خوب توصیف کرده است آنجایی که می‌نویسد: شک‌گرایی، استراحتگاهی برای خرد بشری است که می‌تواند در آن به سرگردانی‌های متعصبانۀ خود بیاندیشد اما منزلگاهی نیست که بتواند تا ابد در آن سکنی گزیند. “کانت” می‌گوید به آسانی تن در دادن به شک‌گرایی، به هیچ وجه برای غلبه بر ناآرامی خرد کافی نیست.

من با طرح این مباحث سعی کردم معنایی از این خطرات و وسوسه‌ها، معنایی از مخاطرات و احتمالات را برایتان روشن کنم. این مبحث را صرفاً با گفتن این مطلب جمع‌بندی می‌کنم که هدف از این درس بیدار کردنِ ناآرامی خرد است و اینکه ببینیم به کجا خواهد انجامید.

با تشکر

Awaken The Restlessness Of Reason

Philosophy teaches us and unsettles us by confronting us with what we already know. There’s an irony. the difficulty of this course consists in the fact that it teaches what you already know. It works by taking what we know from familiar unquestioned settings, and making it strange. Philosophy estranges us from the familiar not by supplying new information but by inviting and provoking a new way of seeing but, and here’s the risk, once the familiar turns strange, it’s never quite the same again. Self-knowledge is like lost innocence, however unsettling you find it, it can never be unthought or unknown. what makes this enterprise difficult but also riveting, is that moral and political philosophy is a story and you don’t know where this story will lead but what you do know is that the story is about you. Those are the personal risks, now what of the political risks. one way of introducing of course like this would be to promise you that by reading these books and debating these issues you will become a better more responsible citizen. You will examine the presuppositions of public policy, you will hone your political judgment. you’ll become a more effective participant in public affairs but this would be a partial and misleading promise political philosophy. for the most part hasn’t worked that way. You have to allow for the possibility that political philosophy may make you a worse citizen rather than a better one or at least a worse citizen before it makes you a better one and that’s because philosophy is a distancing even debilitating activity And you see this going back to Socrates. there’s a dialogue, the Gorgias in which one of Socrates’ friends Calicles tries to talk him out of philosophizing. calicles tells Socrates philosophy is a pretty toy if one indulges in it with moderation at the right time of life but if one pursues it further than one should it is absolute ruin. Take my advice calicles says, abandon argument, learn the accomplishments of active life, take for your models not those people who spend their time on these petty quibbles, but those who have a good livelihood and reputation and many other blessings. So Calicles is really saying to Socrates quit philosophizing, get real, go to business school and calicles did have a point. he had a point because philosophy distances us from conventions from established assumptions and from settled beliefs. those are the risks, personal and political and in the face of these risks there is a characteristic evasion. the name of the evasion is skepticism. It’s the idea well it goes something like this we didn’t resolve, once and for all, either the cases or the principles we were arguing when we began and if Aristotle and Locke and Kant and Mill haven’t solved these questions after all of these years who are we to think that we can resolve them and so maybe it’s just a matter of each person having his or her own principles and there’s nothing more to be said about it. no way of reasoning. that’s the evasion. The evasion of skepticism to which I would offer the following reply:

it’s true these questions have been debated for a very long time but the very fact that they have reoccurred and persisted may suggest that though they’re impossible in one sense their unavoidable in another and the reason they’re unavoidable the reason they’re inescapable is that we live some answer to these questions every day. So skepticism, just throwing up their hands and giving up on moral reflection, is no solution. Emanuel Kant described very well the problem with skepticism when he wrote skepticism is a resting place for human reason where it can reflect upon its dogmatic wanderings but it is no dwelling place for permanent settlement. Simply to acquiesce in skepticism. Kant wrote, can never suffice to overcome the restless of reason.

I’ve tried to suggest through theses Arguments some sense of the risks and temptations of the perils and the possibilities I would simply conclude by saying that the aim of this course is to awaken the restlessness of reason and to see where it might lead.

Thank You Very Much


در ادامه همین مقاله خواهید خواند:

1.ایدۀ فلسفۀ فیلم

دو مشخصه در رابطه با فلسفۀ فیلم وجود دارد که لازم است پیش از ورود به مبحث موضوعات خاص‌تر مورد بررسی قرار بگیرند. اول اینکه، پژوهشگران حوزۀ فیلم و سینما که بالطبع فیلسوف حرفه‌ای نیستند کمک‌های شایانی به این رشته کرده‌اند. (برای مثال، ببینید، (Chatman (1990) – Smith (1995). این واقعیت، این حوزه را از بسیاری از رشته‌های علمی فلسفی دیگر متمایز می‌سازد. با وجود این که فیزیکدانان اغلب در مورد فلسفۀ علم قلم می‌زنند، اما شاخۀ آکادمیک فلسفۀ فیزیک تحت کنترل و تسلط فیلسوفان حرفه‌ای است. ولی در مورد فلسفۀ فیلم این گونه نیست. در نتیجه، به کارگیری واژۀ “فیلسوف فیلم (سینما)” در اینجا دارای طیف گسترده‌ای است که شامل تمام علاقه‌مندان به موضوعات نظری…

ادامه مطلب

2.ماهیت فیلم

پرسش حاکم بر تحقیقات اولیۀ فلسفی در رابطه با فیلم و سینما این بود که آیا می‌توان سینما – واژه‌ای که بر ساختار نهادی‌ای تاکید دارد که فیلم‌ها در محدودۀ آن ساخته، منتشر و دیده می‌شوند – را به عنوان یک گونۀ هنری تلقی کرد یا خیر. دو دلیل برای آنکه چرا سینما در خور عنوان اختصاصی و افتخارآمیز یک هنر به نظر نمی‌آمد، وجود داشت. دلیل اول این بود که موقعیت‌های ابتدایی برای نمایش و ارائۀ فیلم‌ها شامل جایگاه‌هایی مثل شهر فرنگ واریته و نمایش‌های فرعی سیرک بود. فیلم، به عنوان یک قالب فرهنگی رایج، به نظر با وقاحت و ابتذالی همراه بود که آن را همتای نامناسبی برای تئاتر، نقاشی، اپرا و دیگر هنرهای زیبا می‌کرد. مسالۀ دوم این بود که به نظر می‌آمد فیلم و سینما…

ادامه مطلب

3.فیلم و تالیف

فیلم‌ها محصول اجتماع کارهای فردی بسیار هستند. زمانی این موضوع مشخص می‌شود که نگاهی به فهرست تیتراژ پایانی هر یک از فیلم‌های اخیر هالیوود بیاندازیم و بیشمار نام‌هایی که روی پرده بالا می‌روند را مشاهده کنیم. به قول معروف، برای ساختن یک فیلم یک دهکده آدم باید دور هم جمع شوند. بنابراین ممکن است جالب به نظر برسد که گرایش قوی و قابل‌توجهی در بین اندیشمندان و پژوهشگران سینمایی برای تلقی کردن فیلم‌ها به عنوان محصول یک کار فردی از نویسنده یا مؤلف (به فرانسوی auteur) آن به چشم می‌خورد. در راستای این نوع تفسیر، کارگردان فیلم، هوش خلاقی است که کل فیلم را به شیوه‌ای موازی با آنچه ما در مورد، به طور مثال، آثار ادبی تالیف‌شده، فکر می‌کنیم…

ادامه مطلب

4.مشارکت احساسی

بحث فلسفی درگیر بودن بیننده با فیلم‌ها با معمایی آغاز می‌شود که در خصوص هنرگونه‌های بسیاری مطرح شده است: چرا ما باید به آنچه برای شخصیت‌های داستانی اتفاق می‌افتد، اهمیت دهیم؟ گذشته از هر چیز، با توجه به اینکه آنها شخصیت‌های داستانی و تخیلی هستند، نباید سرنوشت‌شان به اندازه و به شکلی که سرنوشت آدم‌های واقعی برای ما مهم است، برایمان اهمیت داشته باشد. اما، البته که ما در تقدیر این موجودات تخیلی درگیر می‌شویم. سوال این است که چرا. از آنجا که بسیاری از فیلم‌هایی که توجه و علاقۀ ما را به خود جلب می‌کنند، فیلم‌های داستانی تخیلی هستند، پاسخ به این سوال برای فیلسوفان فیلم و سینما از اهمیت بالایی برخوردار است. پاسخی که در پیشنۀ سنتی نظریۀ فیلم و سینما…

ادامه مطلب

5.روایت فیلم

فیلم‌های داستانی داستان می‌گویند. فیلم‌ها برخلاف رسانه‌های ادبی مثل رمان‌ها، این کار را با استفاده از تصاویر و صدا – شامل کلمات و موسیقی با هم – انجام می‌دهند. بدیهی است، برخی فیلم‌ها راوی دارند. این راوی‌ها به طور کلی راوی‌های کاراکتری هستند، راوی‌هایی که در دنیای داستانی-تخیلی فیلم، شخصیت‌های تعریف‌شده‌ای دارند. آنها داستان‌ فیلم را برای ما تعریف می‌کنند و ظاهراً کسانی هستند که تصاویری که می‌بینیم را به ما نشان می‌دهند. با این وجود، گاهی یک صدای روایتگر روی تصویر (راوی پشت صحنه) چشم ما را به نمای ظاهراً بیرونی و عینی وضعیت کاراکترها باز می‌کند، چنان که گویی این نگاه، نگاهی از خارج از دنیای فیلم به آن است. به علاوه، ما با فیلم‌های داستانی مواجه هستیم…

ادامه مطلب

6.فیلم و جامعه

بهترین راه برای درک ادعاهای جدید فلاسفه در رابطه با درک ما از نحوۀ ارتباط فیلم‌ها با جامعه، توجه به دیدگاهی است که چندین سال پیش حاکم بر عرصۀ نظریۀ فیلم و سینما بود. طبق این دیدگاه، فیلم‌های روایی مردمی – به ویژه فیلم‌هایی که توسط “هالیوود”، واژه‌ای که به صنعت تولید محصولات سرگرمی واقع در هالیوود کالیفرنیا اشاره دارد، ساخته می‌شوند، اما همچنین فیلم‌های روایی ساخته شده بر مبنای یک مدل مشابه را نیز شامل می‌شوند – به ناچار با تکذیب وجود سرکوب اجتماعی، به شیوه‌های متفاوت، از این پدیده حمایت می‌کردند. فیلم‌های این چنینی در نظر مخاطبان چیزی نبودند جز قصه‌های پریانی که از کاراکتر واقع‌گرای رسانه برای بیان آن داستان‌های تخیلی استفاده می‌کردند…

ادامه مطلب

7.فیلم به عنوان فلسفه

از زمانیکه که افلاطون شعرهایی که از شهر آرمانی خود در کتاب “جمهور” سروده بود را از ذهن دور و ممنوع کرد، عداوت نسبت به هنرهای گوناگون، ویژگی لاینفک فلسفه بوده است. این مساله تا حد بسیار زیادی به دلیل آن است که فلسفه و هنرگونه‌های مختلف عرصه‌هایی تلقی می‌شدند که بر سر منابع دانش و باور در حال رقابت هستند. نگرانی فلاسفه حفظ انحصاریت ادعای خود مبنی بر این بود که حقیقت، هنرهای گوناگون را به عنوان تظاهرکنندگان کم‌مایه به مقام تغذیه‌کنندۀ حقیقت، رد می‌کند. فیلسوفان فیلم به طور کلی با این دیدگاه که فیلم را به عنوان منبع دانش، و حتی، به عنوان کمک‌کنندۀ بالقوه‌ای به خود فلسفه نگاه کنیم، مخالف بوده‌اند. این دیدگاه به شکلی موثر توسط “استنلی کاول” مطرح شد که…

ادامه مطلب

8.جمع‌بندی و کتابشناسی

موضوع فلسفۀ فیلم عرصه‌ای از تحقیقات فلسفی و زیبایی‌شناختی است که با سرعت زیادی رو به پیشرفت است. فلاسفه هم بر موضوعات زیبایی‌شناختی در رابطه با فیلم‌ها به عنوان یک رسانۀ هنری – فلسفۀ فیلم – و هم بر پرسش‌های مربوط به محتوای فلسفی فیلم‌ها – فیلم به عنوان فلسفه – تاکید و تمرکز داشته اند. با افزایش شمار فیلسوفانی که فیلم را به طور جدی به عنوان موضوعی برای تحقیقات و پژوهش‌های فلسفی در نظر می‌گیرند، ظرافت و مهارت و کمیت نقش‌های کمک‌کننده در هر دو این زمینه‌ها همچنان رو به افزایش است. از آنجا که فیلم و رسانه‌های دیجیتال مرتبط به آن همچنان به لحاظ تاثیرگذاری بر زندگی انسان‌ها ادامه می‌دهند، می‌توان انتظار داشت که فلسفۀ فیلم تبدیل به یک عرصۀ…

ادامه مطلب


The Stanford Encyclopedia of Philosophy is copyright © by The Metaphysics Research Lab, Center for the Study of Language and Information (CSLI), Stanford University

Stanford University